دوستان عزيز

چنانچه در بخش نظرات سئوالاتي رو مطرح مي فرمائيد، حداقل آدرس ايميل خود را هم ذكر كنيد تا جواب به همان آدرس ميل شود


هیچگاه صدای بهرام زند روی کلارک کنت در سوبرمن و آکوآمن/ کنعان کیانی بجای بیتر بارکر در مرد عنکبوتی / عباس نباتی بجای شزم / غلامعلی افشاریه بجای دیاگو دلاوگا در زورو یا کارتون فانوس سبز / خسرو شایگان بجای هالک شکست نابذیر / مهدی آژیر بجای تور نیرومند و تنسی تاکسیدو و گوفی و دانلد داک و وودی وود بکر و جکی در لاسی و رنجرهای نجات / برویز ربیعی بجای بروفسور والدو ویگرز ورگ و مونتگومری کلارکسون در ماجراهای کایلی و سرهنگ و ....................................... از یاد نمیبرم . واقعا در این انقلاب نه آن کارها نمایش داده شد و نه آن دوبله ها انجام شد . تاسف آنجاست که کودکان بعد از 1357 با کارتون های فاقد روح و تکنیک ژابنی بالاجبار خاطره ساختند ... افسوس ...

دلائل دوبله مجدد بعضي از فیلم ها:

دلائل دوبله مجدد بعضي از فیلم ها:
اینکه چرا بعضی فیلمها دوبار و یا بیشتر دوبله شده شاید بحثش در اینجا نگنجه ولی بطور مختصر توضیحی میدم البته دوبله مجدد می تواند به معنی تغییر گویندگان هم نباشد با حفظ همان کادر قبلی دوباره دوبله شود

۱- اوایل دوبله ، همانطور که میدانید در ایتالیا انجام میشد ، صداها تقریباً یکنواخت بود ( برعکس عده ای که عقیده دارند بهترین دوبله ایران در ایتالیا بوده باید بگم اصلاً اینطوری نیست و اوج دوبله ایران دهه ۴۰ و ۵۰ است ) بهرحال بعد از اینکه دوبله در ایران جا افتاد در سالهای بعد نیاز بود تعدادی از این فیلمها که آثار مهمی بودند دوباره نمایش داده شود و یا بعضاً تاریخ مجدد نمایششان با تاریخ دوبله اولیه خیلی فاصله داشت بنابراین بجای گرفتن نوار اصلی دوبله در ایتالیا فیلمها دوباره دوبله شدند که اکثریت به لحاظ تنوع صدا و شیک بودن و به دل نشستن بهتر از اولی بود. مثل آسیابان عشوه گر ، تاراس بولبا

۲- تعدادی از آثاری که در استودیو مولن روژ دوبله شده بودن دوباره در استودیو دماوند دوبله شدند مثل ده فرمان و علت اینکار هم این بود چنانچه کپی نو و تازه ای و یا مثلاً نسخه ۷۰ میلی متری از یک کار می آمد ان موقع که امکان صداگذاری نبود و صداها اکثراً اپتیک بودن و نه مگنت برای نمایش مجدد فیلمها دوباره دوبله می شدند مثل فرار بزرگ

۳- بعد از انقلاب با آمدن ویدیو نیاز به دوبله فیلم بود و در آن دوران که نمایش فیلم خارجی کم شده بود کسی به فکر اینکه برود ببیند کدام فیلم کجا دوبله شده ایا صدای ریل استودیویی دارد ندارد ، موجود است یا نیست ، ۳۵ است نیست نبود بنابراین فیلم مورد نظر دوباره دوبله میشد مثل سرتو بدزد رفیق ، راز کیهان ، دور از اجتماع خشمگین ، شبکه و …

۴- بعد از انقلاب به علت نبود نمایش فیلم خارجی اکثر دفاتر سینمایی سری به انبارهایشان زدند و دیدند مثلاً از بعضی فیلمها کپی نو و تازه ای اما زمان اصلی دارند بنابراین دوباره همان فیلم را دوبله کردند مثل آتش بر فراز تله مارک

۵- با آمدن تلویزیون خوب نیاز به نمایش فیلم و دوبله آنهاشد که تعدادی از آثار سینمایی دوباره دوبله شدند مثل اپارتاکوس ، ال سید ، روکو و برادرانش و … قبل از انقلاب و در بعد از انقلاب آثاری مثل جاسوسان ، دایره سرخ ، بازرس و …

۶- دوستان که بحث تبری شدن رو میدونند ….بنابراین با از بین رفتن کپی های ۳۵ چنانچه کپی نو وتازه ای میومد دوباره فیلم دوبله میشد

۷- بعضی فیلمها انقدر در سینماها ، بخصوص شهرستانها نمایش داده میشد که کپی ۳۵ آن از بین میرفت و چون فیلم پرفروش بود سفارش کپی نو میدادند و دوباره دوبله میکردند مثل هفت تیرکش آریزونا

۸- بعضی فیلمها بنا به شرایطی دوبله خوبی نمیشدند ویا در شرایطی مثل اعتصاب دوبله شدند بنابراین بعد از بازگشت شرایط عادی دوباره دوبله شدند مثل ارتباط فرانسوی قسمت دوم

۹- بعضی فیلمها با توجه به شرایط سانسور دوباره دوبله میشدند چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب مثل لورنس عربستان که قبل از انقلاب دوبار دوبله شد و یک بار هم بعد از انقلاب و یا گرگهای دریا که بعد از انقلاب دوبار دوبله شد و این مورد بدین معنی است که دوبله اولی نمایش عمومی نداشته

۱۰- بعد از انقلاب به علت ممنوع الکار بودن دوبلورها ، فیلم دوباره دوبله میشد مثل سه پدرخوانده و بیست هزار فرسنگ زیر دریا که دومی با صدای کاملی هیچوقت به نمایش نرسید و از اولی دوبله دومش با صدای ایرج دوستدار نسخه ای در فیلمخانه موجود است و یا اسلحه بزرگ و آدمکش

۱۱- بعضی فیلمها بخاطر نوع گویش و دیالوگ دوبار دوبله شدند مثل فیلم دانتون ، یکبار به نثر و یکبار به نظم دوبله شد

۱۲- بعد از انقلاب که تعداد کانالها در این چند ساله زیاد شد شبکه ها بدون هماهنگی با یکدیگر و فقط جهت رقابت فیلم مشابهی را دوبله و با هم نمایش دادن مثل ماموریت غیر ممکن ۳ ، انجمن غیرعادی ها و …

۱۳- با زیاد شدن موسسات فرهنگی ، هنری نیز فیلمی که در یک موسسه دوبله شده بود ، در تلویزیون هم دوبله میشد مثل افسانه ۱۹۰۰

۱۴- با افتتاح موسسه رسانه تصویری این موسسه اقدام به دوبله مجدد تعدادی از آثار قدیمی سینما کرد مثل دره انتقام ، نوری بر فراز هفت دیا ، مک مسترها ، آوای وحش ، جاسوس سه جانبه و ….

۱۵- در اوایل انقلاب تعدای از فیلمها برای اینکه پروانه نمایش بگیرند دوباره دوبله شدن که در تعدادی از انها حتی به لحاظ تصویری در فیلم دست بردند مثل دلال باشی و بازگشت گرگ سرگردان که اولی مخلوطی از فیلم دلال باشی و تعطیلی بزرگ بود و دومی مخلوطی از سه قسمت ویا سه سری از مجموعه فیلمهای گرگ سرگردان بود که با نام عبور از رودخانه استکس پروانه نمایش گرفت.

بطور مثال ذيلا نام تعدادي از فيلمها كه دو بار دوبله شدند را ميارم:

۱-اتیلا
۲-اوای وحش
۳-اتش بر فراز تله مارک
۴-ارتباط فرانسوی قسمت دوم
۵-ال کندور
۶-اسب کهررابنگر
۷-اسلحه بزرگ
۸-بمب وفلفل
۹-بازگشت گرگ سرگردان
۱۰- پدرخوانده ۱
۱۱-جنجال بزرگ
۱۲-ادی چایمن
۱۳-چارلی واریک را بکشید
۱۴-چادر قرمز
۱۵-حماسه کئوما
۱۶-درخم رودخانه
۱۷-دایره خونین
۱۸-دایره سرخ
۱۹-دزد بغداد
۲۰-ده فرمان
۲۱-دو کاراگاه ناشی
۲۲-دفاع ازحق
۲۳-دست کثیف استعمار
۲۴-پسر شیخ
۲۵-شانگای جو
۲۶-تعطیلات یک کارمند
۲۷-اخرین مرد روی زمین
۲۸-هدف ثابت
۲۹-کاراگاه مک کیو
۳۰-باراباس
۳۱-ریوبراوو
۳۲-رستوران بزرگ
۳۳-راز کیهان
۳۴ حادثه توماس کراون
۳۵-زنده باد زاپاتا
۳۶-سه حرفه ای
۳۷-سامسون و دلیله
۳۸-سربلند
۳۹-دسته سیسیلی ها
۴۰-سلیمان وملکه صبا
۴۱-سر بزنگاه
۴۲-شبکه
۴۳-شورش در کشتی بونتی
۴۴-مرد
۴۵-شهرپسران
۴۶-دوست امریکایی
۴۷-عقرب
۴۸-عملیات عقاب ها
۴۹-فرمان گمشده
۵۰-قتل در قطار سریع السیرشرق
۵۱-کازابلانکا
۵۲-کونگا
۵۳-بازرس
۵۴-گذرگاه کاساندرا
۵۵-لوکوموتیوران
۵۶-وقتی لک لک ها پرواز می کنند
۵۷-مرد نیمه شب
۵۸-بندباز
۵۹-اخرین قطار گان هیل
۶۰-مواظب گروهبان باش
۶۱-نابخشوده
۶۲-نوری بر فراز هفت دریا
۶۳-نمیکشم داغون میکنم
۶۴-هفت روز در ماه مه
۶۵-هالو
۶۶-گروهان هفتم زیر مهتاب
۶۷-چه کسی بانک را منفجر کرد
۶۸-طرد شده
۶۹-ال سید
۷۰-برنج تلخ
۷۱-پرنده باز الکاتراز
۷۲-تاراس بولبا
۷۳-ترن
۷۴-توپهای ناواران
۷۵-دیکتاتور بزرگ
۷۶-روز بد رد بلک راک
۷۷-زمانیکه دزد بودم
۷۸-شکارچیان پوست سر
۷۹-شورش بی دلیل
۸۰-فرودگاه
۸۱-فراربزرگ
۸۲-لورنس عربستان
۸۳-هفت ماجرای دزدبغداد
۸۴-پروفسور کم حافظه
۸۵-عروسکی بالای دار
۸۶-سفر
۸۷-هفت دلاور
۸۸-سرت رو بدزد رفیق
۸۹-دور از اجتماع خشمگین
۹۰-دلاوران میزگرد
۹۱-جزیره اسرار امیز
۹۲-ماجراهای مارکوپولو
۹۳-فرارهانیبال
۹۴-مردهزارچهره
۹۵-تودومودو
۹۶-اسپارتاکوس
۹۷-روکووبرادرانش
۹۸-گرگ های دریا
۹۹-دانتون
۱۰۰-هفت تیر کش اریزونا
۱۰۱-اسیابان عشوه گر
۱۰۲-مادر هند
۱۰۳-دیوار
۱۰۴-رنج های هرکول
۱۰۵-ماجراجویان
۱۰۶-بازگشت بورسالینو
۱۰۷-دزددریایی سرخپوش
۱۰۸-مشعل وکمان
۱۰۹-کاپیتان اپاچی
۱۱۰-دنیای دیوانه دیوانه دیوانه
۱۱۱-رهبرارکستر
۱۱۲-هیچ کاره همه فن حریف
۱۱۳-بیداد
۱۱۴-به خاطر یک مشت دلار
۱۱۵-به خاطرچنددلاربیشتر
۱۱۶-طناب اعدام
۱۱۷-خوب بد زشت
۱۱۸-تیراندازچپ دست
۱۱۹-بوفالوییل
و….

و تعدادي هم فيلم ۳ دوبله اي:
۱-ترافیک
۲-اینک اخرزمان
۳-شمال از شمال غربی
۴-اسم من هیچ کس
۵-بیست هزار فرسنگ زیر دریا
۶-پل رودخانه کوای
۷-دره انتقام
۸-سه پدرخوانده
۹-وایکینگ ها
۱۰-نشانی از شر
۱۱- آدمکش
۱۲-اتللو
۱۳-شین
و…

عطاالله كاملي پيشكسوت دوبله درگذشت

عطاالله كاملي پيشكسوت دوبله درگذشت

عطاالله كاملي پيشكسوت صدا و دوبله عصر امروز دارفاني را وداع گفت. صداي «كاملي» بر روي نقش‌هاي كرك داگلاس فيلم‌هاي به يادماندني را خلق كرد و صداپيشگي او در سينمايي «اسپارتاكوس» هم‌چنان تحسين منتقدان سينما را به همراه دارد.
عطاالله كاملي متولد 1308 تهران بود. تحصيلات وي ليسانس حقوق بود و پيش از سال 1335 فعاليت خود را به طور حرفه‌يي در عرصه دوبله آغاز كرد و امروز 22 شهريور ماه پس از مدت‌ها رنج سرطان استخوان زندگي را بدرود گفت.
مديريت دوبلاژ فيلم‌هاي «جيمزباند»، سريال‌هاي «پوآرو»،«اسكيپي» و بسياري از آثار داستاني و مستند برعهده‌ي اين هنرمند صدا بوده است.
او چندي پيش در حالي كه تازه از شكستي پا رها شده بود در مصاحبه‌اي تفصيلي درباره‌ كارهايش و وضعيت دوبله در ايران سخن گفت.
رييس انجمن گويندگان و گفتار فيلم نيز اعلام كرد كه پيگير مراسم تشيع جنازه اين هنرمند از خانه سينما هستند و خبر زمان تشييع و خاكسپاري متعاقبا اعلام خواهد كرد.

ناصر ممدوح كه از فوت عطاالله كاملي غمگين و دردمند است ، گفت: آقاي كاملي هنرمند قدري در عرصه دوبله بود و من در كنار او گويندگي را آموختم.

او با بيان اين كه درگذشت اين هنرمند ضربه سنگيني است گفت: عطاالله كاملي صداي بسيار ماندگاري داشت و كارهاي او در بسياري از آثار داستاني و حتي مستند جاويدان خواهد بود.

از بارزترين آثار دوبله ايشان مي توان به گويندگي در نقش هاي مارلون براندو(اينك آخرالزمان)، كرك داگلاس(جدال در اوكي كرال)، (راه هاي افتخار) و (هفت روز در ماه مي)، استيفن بويد(سقوط امپراطوري روم)، همفري بوگارت (هر چقدر قوي باشي، زمين ميخوري)، خوزه فرر(لورنس عربستان)، ايو مونتان (دايره سرخ - دوبله دوم)، شون كانري (پنجه طلائي)، راينهارت (ارتش سري)، سربازرس جپ (پوارو) و... اشاره كرد.

روحش شاد

در شهر دوبلورها خبري نيست

نگاهي به وضعيت دوبله فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني 
احمد صبریان
 
بي شك هنر دوبلاژ در كشور ما، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بهترين آثار سينماي جهان، با بهره گيري از دو نكته مهم توانستند در اذهان مخاطبان ايراني بمانند. نكته اول را بايد حضور دوبلورهايي دانست، كه صدايشان به تك تك شخصيت هاي يك فيلم، جان مي بخشيد. مورد ديگر ترجمه دقيق ديالوگ هاي اين فيلم ها است. برخي از بهترين ترجمه ديالوگ هاي اين آثار، حاصل زحمات استاد نجف دريابندري و بيژن مفيد است. اما اكنون هيچ يك از موارد ياد شده، در دوبله آثار سينمايي و تلويزيوني به چشم نمي خورند. هنر دوبله در سال هاي اخير، از وجود مترجمان فرهيخته اي همچون بيژن مفيد، پرويز دوايي يا منوچهر انور بي نصيب مانده است. از اين رو اگر فيلمي را يك بار به زبان اصلي ببينيم و يك بار با دوبله جديد، نقطه ضعف ها به شدت به چشم مي آيند. ترجمه ديالوگ هاي يك فيلم براي دوبله، كار آساني نيست. اما متاسفانه اين روزها، نام هايي ناآشنا را به عنوان مترجم فيلم ها مي شنويم كه نمي دانيم از كجا آمده يا پيش از اين به چه كاري مشغول بوده اند.

با نگاهي اجمالي به دوران طلايي دوبله در ايران (دهه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي) مي توان به اين نكته پي برد كه اكثر آثار دوبله شده در اين دوران، از هر لحاظ، بي كم و كاست مي باشند. فيلم هاي ارزشمندي همچون پدرخوانده، آواي موسيقي، لورنس عربستان، بانوي زيباي من، دكتر ژيواگو و... همگي محصول همين دورانند.

در دهه هاي ۴۰ و ۵۰، دوبلورها هنگام دوبله يك فيلم، با شخصيتي كه مي بايست به جاي او صحبت مي كردند، ارتباط برقرار و تمام ابعاد شخصيت او را درك مي كردند.
زنده ياد ايرج ناظريان، آن چنان با صداي گرم و دلنشين خود، به جاي چارلز فاستركين در شاهكار سينماي جهان، همشهري كين، استادانه صحبت كرده، كه به خوبي مي توان تمام ابعاد وجودي اين شخصيت را درك كرد.
ناصر طهماسب نيز با صداي جادويي خويش، شخصيت گستاخ و بي پرواي مك مورفي را با بازي درخشان جك نيكلسون در فيلم پرواز برفراز آشيانه فاخته، همچون شكلاتي شيرين به تماشاگر مي خوراند.
زنده ياد تاجي احمدي نيز با آن صداي استثنايي خود، چنان ماهرانه به جاي جين فوندا صحبت مي كرد، كه حتي ضعف ترين بازي هاي اين بازيگر سرشناس به چشم نمي آمد. گويندگي وي در فيلم هاي پابرهنه در پارك و كت بالو، نيز مثال زدني است.

در سال هاي اخير، ديگر نه از دوبله خوب خبري است و نه از فيلمي خوب براي دوبله كردن. اگر زماني هم قرار به دوبله شدن فيلم باارزشي باشد، آن را براي دومين بار دوبله مي كنند. به راستي آيا ضرورتي براي انجام چنين كاري وجود دارد؟
آيا دوبله نخست فيلم، فاقد معيارهاي لازم براي پخش از تلويزيون است؟ مگر فيلم هاي ارزشمند ديگري وجود ندارد كه تاكنون اصلا دوبله نشده و مي توان آنها را براي نخستين بار دوبله كرد؟
چنگيز جليلوند پس از بيست سال دوري از وطن، اينك به كشور بازگشته است و با دوبله مجدد برخي آثار برجسته سينماي جهان، اعتبار خود را به عنوان يك دوبلور توانا زير سوال برده است. هنوز صداي باصلابت او را به جاي ستارگاني چون پل نيومن، ريچارد برتن، برت لنكستر و مارلون براندو از خاطر نبرده ايم. اما صداي او درحال حاضر، نه تنها فاقد معيارهاي لازم براي يك دوبلور است، بلكه اداي جملات توسط او به جاي يك شخصيت، كاملا بي حس و بي جان مي نمايد. هنگامي كه صداي او را به جاي جان وين فقيد، در فيلم مردي كه ليبرتي والانس را كشت مي شنويم، جاي خالي ايرج دوستدار را به خوبي احساس مي كنيم. در واقع گويندگي چنگيز جليلوند به جاي جان وين، همانند آب در هاون كوبيدن است.
مرحوم ايرج دوستدار، با صدايي لطيف و با تكه پراني هاي بجا، هنوز شخصيت جان وين را براي تمامي دوستداران سينما، زنده نگه داشته است. نكته مهم ديگر در مورد دوبله هاي كنوني، تعدد دوبلورها به جاي يك بازيگر است، اقدامي كه موجب لطمه خوردن به يك فيلم و يا شخصيت بازيگران فيلم شده و حتي در مواردي، بازي درخشان و تحسين برانگيز يك بازيگر را از چشم مي اندازد.

به عنوان نمونه جلال مقامي در بيشتر فيلم ها به جاي رابرت ردفورد صحبت كرده و صدايش با شخصيت رابرت ردفورد، عجين شده است. حال آن كه در فيلم جاسوس بازي، صداي چنگيز جليلوند به جاي رابرت ردفورد، پيكره شخصيت اين بازيگر را به كلي متلاشي كرده است.
ناصر طهماسب در تمامي آثاري كه به جاي جك نيكلسون، صحبت كرده، لايه هاي دروني بازي او را به زيبايي تمام به تصوير مي كشد. فيلم هاي پرواز بر فراز آشيانه فاخته و درخشش گواه اين ادعاست.

اما جلال مقامی    با صداي بي رمق خويش،در فیلم حرفه خبر نگار روح بازي را از شخصيت جك نيكلسون گرفته است.
خسرو خسروشاهي در كشور ما، براي تمامي عاشقان دوبله، يعني آلن دلون، آل پاچينو و داستين هافمن .صداي وي به شكل عجيبي به لحاظ منحني نوساناتش، صاف و بي خش است حتي هنگام فرياد يا گريه، خط مشخصي را بدون اوج و فرودهاي چشم گير، حفظ مي كند. شنيدن صداي وي به جاي آل پاچينو در فيلم هاي پدرخوانده، سرپيكو، بعدازظهر نحس و عدالت براي همه، يا به جاي آلن دلون در فيلم هاي عقرب، دار و دسته سيسيلي ها و سامورايي جادويي است. اما اين كه چرا خسروشاهي به جاي كيانا ريوز در فيلم  هاي جستجوگر و بوداي كوچك صحبت كرده، جاي بسي تعجب دارد.
در سال هاي پس از انقلاب، سريال هاي تلويزيوني بسياري دوبله شدند، كه در اين ميان مي توان به دوبله درخشان سريال هاي ارتش سري، لبه تاريكي و در برابر باد اشاره كرد.

ايرج رضايي با درايت و تدبير خاصي، مديريت دوبلاژ سريال ارتش سري را انجام داد، آن هم زماني كه دوبله به شدت تحقير مي شد و همه بر اين باور بودند كه عمر دوبلاژ در ايران، به سر آمده است.
ايرج رضايي، زهره شكوفنده، منصوره كاتبي، رفعت هاشم پور، ناصر طهماسب، خسرو خسروشاهي و عطاءا... كاملي در دوبله سريال ارتش سري، دست به دست هم دادند و يكي از بهترين دوبله هاي سال هاي پس از انقلاب را خلق كردند. اما در حال حاضر نه تنها دوبله سريال هاي تلويزيوني خارجي، چنگي به دل نمي زند، بلكه به جرأت مي توان گفت كه خود اين سريال ها نيز به لحاظ محتوايي كاملا بي ارزشند.
اوضاع در مورد كارتون هاي دوبله شده نيز چنين است. دوران كودكي من با كارتون هاي خاطره انگيزي چون ماجراهاي سندباد، يوگي و دوستان، بل و سباستين، خانواده دكتر ارنست، پينوكيو، مهاجران و پسر شجاع گره خورده است.

به عنوان مثال، تركيب صداهاي زوج مرتضي احمدي به جاي روباه مكار و  كنعان كياني به جاي گربه نره، كه هميشه مي خواستند پينوكيو را فريب دهند، از نقاط قوت اين كارتون به شمار مي آيد.
كارتون پسر شجاع نيز از پرطرفدارترين و طولاني ترين كارتون هايي بود كه در دوران كودكي من، از تلويزيون پخش مي شد و مديريت دوبلاژ آن بر عهده غلامعلي افشاريه بود. نقش پسر شجاع را ابتدا نادره سالارپور مي گفت و پس از مهاجرت وي به خارج از كشور، مهوش افشاري با همان تيپ صدا، بدون آن كه نقش، كوچك ترين لطمه اي ببيند، كار را پي گرفت. پدر پسر شجاع، صداي گرم پرويز ربيعي بود و مهين برزويي هم با زيبايي خاصي در نقش خانم كوچولو صحبت مي كرد.
جذابيت كار دوبله با مقايسه اين كارتون ها با كارتون هاي دوبله شده فعلي، بيشتر جلوه مي كند. در چند سال گذشته انجمن گويندگان جوان، گرايش ويژه اي به دوبله كارتون پيدا كرده است. اما پس از ديدن يكي دو مورد از اين كارتون ها، تماشاي سومي برايتان غيرقابل تحمل مي شود.
جالب است بدانيد كه كارتون هاي دوبله شده توسط اين انجمن، بهترين كارتون هاي كمپاني هاي ديزني و دريم وركز مي باشند.
هنر دوبلاژ، روز به روز در كشور ما روبه افول است و يكي از مهم ترين دلايل آن را  بايد پركاري دوبلورهاي پيشكسوت و كم تجربگي دوبلورهاي جديد دانست.
پركاري يك دوبلور، شايد از نظر خيلي ها، نه تنها نقصي محسوب نشود كه حتي حسن به شمار آيد. اما براي دوبلوري كه ظرف مدت يك هفته، به جاي چهار يا پنج شخصيت مختلف صحبت مي كند، ديگر انتقال احساسات اين شخصيت ها به بيننده چندان مهم نيست. البته اگر از آنها سوال كنيد امرار معاش و تامين هزينه هاي زندگي را دليل اين كار مي كنند، كه تا اندازه اي هم حق با آنهاست. بي شك اين وظيفه صدا و سيماست كه با رسيدگي به وضعيت مادي اين افراد موجبات رضايت آنها را فراهم آورده و با اين اقدام به هنر دوبلاژ كشور جاني دوباره ببخشد.

درگذشت خسرو شكيبائي

خسرو شكيبايي - بازيگر مطرح سينماي ايران - درگذشت.

اين چهره‌ي مطرح سينماي ايران كه با بازي در نقش‌ هاي ماندگار در خاطره‌ها مانده است، روز جمعه، 28 تير در سن 64سالگي بر اثر سكته‌ي قلبي در منزل خود از دنيا رفت.

به ياد اولين دوبله ماندگار اين هنرمند فقيد

به جاي نقش ميرزا بابا در فيلم شعله

روحش شاد

گفتگو با نادره سالارپور، دوبلور و گرداننده ی «رادیو کودک» در لس آنجلس:

رادیویی برای کودکان ایرانی در لوس آنجلس
پژمان اکبرزاده

تقریباً همه ی ما صدای «پینوکیو» را به یاد داریم، اما کمتر با دوبلور آن آشنا هستیم. «نادره سالارپور» صاحب آن صدا، سالها در ایران فعالیت داشت و علاوه بر کار دوبله در کارتونهای محبوب کودکان در تلویزیون ایران، کارهای معتددی را هم برای بچه ها به صورت نوار منتشر کرد.

نادره سالارپور نزدیک به سه دهه است که خارج از ایران زندگی میکند و در ادامه ی فعالیتهای گذشته اش در ایران، رادیو کودک را در لس آنجلس میگرداند. هفته ی گذشته در وستوود یکی از محله های ایرانیان لس آنجلس با نادره سالارپور درباره ی شروع فعالیت، روندی که طی کرد، انقلاب و در نهایت سالهای زندگی و کار در آمریکا گفت و گو کردم.
من وقتی خیلی کوچولو بودم، خواهرم ازدواج کرد. شوهر خواهر من آقای منصورغزنوی و خواهرشان خانم مینو غزنوی دو تا از دوبلورهای خیلی توانا و معروف آن زمان بودند. من از همان کوچکی با شوهر خواهرم مرتب میرفتم به استودیوهای دوبله و خیلی علاقه داشتم.
پدرم به من اجازه نمیداد که این کار را بکنم. میگفت دخترهای من فقط باید کار فرهنگی بکنند. یعنی بروند مثلاً معلم و مدیر بشوند، مانند خواهرم که در کارهای فرهنگی بود.
با هر سختی و با هر شعبده بازی ای که بود، پدرم را راضی کردم و بالاخره وارد کار دوبله شدم و از همان کوچکی چون صدای کودکانه ای داشتم، جای بچه ها و شخصیتهای کارتونها حرف میزدم که یکی از کارتونهای معروفی که حرف زدم، «پینوکیو» بود.

وقتی جای پینوکیو صحبت کردید، چند سالتان بود؟
(خنده) نمیدانم، راستش... صبر کنید ببینم. آنموقع که من جای پینوکیو حرف میزدم، فکر میکنم شانزده سالم بود.

بعد که این کارتون اینقدر محبوب شد در ایران، چه حسی برایتان داشت؟
من اوایل که کار دوبله میکردم، وقتی صدای خودم را میشنیدم، دوست نداشتم. هنوز صدایم شکل نگرفته بود. ولی زمانی که به جای پینوکیو حرف زدم، دیگر چندسال گذشته بود و صدای من هم دیگر شکل گرفته بود. خب، جالب بود. قبل از آن هم چیزهایی صحبت کرده بودم که خیلی معروف شده بودند. مثلاً پس از پینوکیو ، «پسرشجاع» خیلی معروف بود و «خانه ی کوچک» هم خیلی معروف بود.
ما هر روز یک یا دو فیلم دوبله میکردیم و به جای شخصیتهای مختلف حرف میزدیم و سالها اینقدر این کار را کردیم تا این که از ایران آمدم بیرون.

هیچوقت اینطوری بود که مثلاً وقتی جایی میرفتید و صحبت میکردید، تشخیص میدادند که شما دوبلور چنین شخصیتهایی هستید؟
در ایران، بله. مردم خیلی باهوش‌اند و واقعاً صدا را خیلی خوب تشخیص میدهند. بله، بارها شده بود.
بعد از اینکه از ایران به فرانسه رفتم دیدم که من تنها با صوت و با صدایم کار کرده ام. در فرانسه من تنها سه چهار تا کلمه فرانسوی بلد بودم. ولی بعد شروع کردم زبان یادگرفتن و کارهای دیگر و تطبیق دادن خود با جامعه، که خودش زمان میبرد. بسیار سخت بود، آن هم برای ما که آن همه در اوج بودیم و کار میکردیم. من پیش از این که از ایران بیایم، یک شرکت داشتم که نوار کتاب تهیه و تولید میکردم.

برای کودکان؟
بله، برای کودکان و کارهای باارزشی آنموقع تهیه کردم. یک دوره ی کوتاهی بود که حتی در ایران جلوی آن کار را هم گرفتند و بعد هم اینجا کسی آن بودجه را نداشت که صرف چنین چیزهایی بکند. من کارهای تمام موزیکال تهیه کردم، با بهترین دوبلورها و بهترین آهنگسازان ایرانی و آن کارها، کارهای کلاسیک من است.

الان با محصولاتی که در ایران برای کودکان تولید می‌شود، هیچ تماسی دارید؟ اصلاً دنبال میکنید که چه چیزهایی درمیآید؟
نه متاسفانه. قبلاً یکسری به دستم می‌رسید، مخصوصاً کارهای موزیک. خیلی دوستشان نداشتم. نه اینکه بگویم کارها بد بود، ولی به نظر من چون به دلیل محدودیتهایی که از نظر موسیقی و صدا وجود دارد، چون دور صدا را تند میکنند، این موسیقی خیلی موسیقی هجوی میشود.
من آن را دوست ندارم. یعنی یک چیز هچل هفتی میشود. هجو است به نظرم. و خب البته موسیقیدانهای خیلی خوبی داریم و خیلی هم سعی کردهاند که کارهای خوبی بکنند، ولی به خاطر این مسئله که دور صدا را تند میکنند، من از آن کارها هیچ خوشم نمیآید.

یعنی فکر میکنید حسش را از دست میدهد؟
اصلاً معنی ندارد. یعنی یک چیز کارتونی میشود. ارزشی ندارد. کارهای باارزشی که در زمینه ی موسیقی برای بچه ها شده، به نظر من یکی آثار ثمین باغچه بان است که یک کار بسیار زیبا دارم از ایشان به اسم «رنگین کمان» که در رادیو وین ضبط شده است. کار بسیار زیباییست که من خیلی دوستش دارم.
یک کار هم است از خانم هنگامه یاشار که کار بسیار زیباییست برای بچه ها و کارهای خانم سیمین وزیری که آنها هم کارهای کلاسیک زیباییست. من اینها را میشناسم.

بعد چه شد که به لس آنجلس آمدید؟
من بعد از اینکه هفت سال در فرانسه زندگی کردم... راستش من از اول آمده بودم که بروم آمریکا که به من ویزا ندادند. رفتم فرانسه و آنجا یک مدت ماندم. برادرم آنجا زندگی میکرد. به هرحال جا افتادیم، اما همه ش قصدم این بود که بیایم آمریکا، و آمدم.

در فرانسه هیچوقت توانستید کارهایی را که در ایران انجام می دادید به نوعی دنبال کنید؟
نه. من رفتم دوبله فرانسه را دیدم، با دوبلورهای فرانسوی آشنا شدم، در آنجا کار تاتر عروسکی کردم. با بچه ها و با گروههای مختلف تاتر و گروههای فرانسوی، کارهای اینجوری خیلی کردم.
آموزش پیدا کردم، ولی کار آنجوری نکردم. فقط یکسری کارهای جسته گریخته کردم. ولی آنجا خیلی چیز یاد گرفتم. مدام میرفتم برای یادگیری. در سال ۱۹۹۱ آمدم لس آنجلس. اینجا باز کارهای عروسکی ام را ادامه دادم. با اینکه از بچگی توی کار صدا بزرگ شده بودم، اما اینجا با بهترین کسانی که در کار صدا جایزه گرفته بودند، با آنها یک عالمه کار کردم، با غیرایرانیها، آمریکاییها.
تاتر عروسکی کار کردم و مدام هم یاد گرفتم. چند سالی که اینجا بودم، همینطور جسته گریخته مدام کار میکردم. بعد رفتم نیویورک. آنجا باز برای تاتر عروسکی و صدا تعلیم دیدم و آنجا در رشته ی نمایش برای بچه ها درس خواندم.رفتم دانشگاه نیویورک. همه ش آموختم.

این که خواستید بیاید لس آنجلس، به خاطر تعداد زیاد ایرانیها بود که اینجا زندگی میکردند؟
بله، لس آنجلس مرکز ایرانیان در آمریکا و یکی از بزرگترین مراکز اجتماع ایرانیان خارج از کشور است.
من با آمریکایی هاخیلی کار کردم و در رشته هایی که مربوط به من است، دوستان هنرمند بسیار زیادی دارم و با آنها خیلی کار کردم و به فستیوال جهان کودکان رفتم و یک کار یکساعته ایرانی به زبان انگلیسی بردم و میدانم که با جامعه ی غیرایرانی کار بکنم مشکلی ندارم، ولی انتخاب کردم که برای جامعه ی خودم کار کنم.
فکر کردم میخواهم بودنم ارزشی داشته باشد و این نیست که تنها بروم کار کنم و پول بگیرم و پول خوبی هم بگیرم و بیایم زندگی کنم. این یک زندگی خیلی معمولی بود که برای کسی مانند من ساخته نشده است.
من دلم میخواست آن چیزی را به جامعه ی خودم، به بچه های ایرانی عرضه کنم که هرگز نمیتوانستم در جامعه ی غیرایرانی پیاده کنم. چون خیلی ها هستند و خیلی هم کار میکنند، ولی آن بار فرهنگی را ندارد که من دلم میخواهد به بچه ها عرضه کنم. نمیتوانستم. برای همین انتخاب کردم که با جامعه ی ایرانی کار کنم و کار بسیار سختی هم بود.

چرا؟
برای اینکه از نظر درآمدی، وقتی شما یک کار فرهنگی میکنید در جامعه ای که خیلی... نمیخواهم انگ بزنم یا حرفی بزنم، ولی در جامعه ای که همه دنبال پول هستند...

جامعه ایرانی منظورتان هست یا جامعه ی آمریکا؟
کلاً اینجا یک جامعه ی سرمایه داری است، چه ایرانی چه غیرایرانی. همه دنبال پولاند. یک جامعه ی سرمایه داریست و این هم خیلی معمولی و طبیعی است. ولی من و شوهرم، جمشید، داریم در این شهری که همه دنبال پول اند، کارهای فرهنگی ای میکنیم که ماه ها باید روی آن کار کنیم. ما خیلی ساده زندگی میکنیم تا بتوانیم کارهایی را که دوست داریم انجام بدهیم.
جامعه ی ما چون هنوز شکل نگرفته، هنوز ما باورمان نمیشود که سی سال است از ایران دوریم، هنوز در آن خیلی نارسایی ها هست. ولی از میدان درنرفتیم و فکر میکنم به عنوان یک پیشاهنگ، به عنوان کسی که از جامعه اش یک باری توانسته بگیرد و یاد بگیرد، وظیفه ی خودم دانستم که بتوانم این دینم را به آن آب و خاکی که در آن پرورش پیدا کردهام ادا کنم و خیلی هم خوشحالم. خودمان لذت میبریم و با همه ی ساده زندگی کردنمان، ولی لذتش خیلی بیشتر از این است.

پس شکل گرفتن رادیو کودک، نقطه ی عطفی برای شما در آمریکا بود؟
ما در این چند سال خیلی کارهای رادیویی و تلویزیونی و خیلی چیزها تولید کردیم و خب مردم هم جسته گریخته، دیده و شنیدهاند که ما داریم چه کار میکنیم. من همین امسال دو برنامه ی نوروزی مفصل برای بچه ها ترتیب دادم که برای بیش از سه هزار بچه و خانواده، برنامه گذاشتیم. برنامه ای کامل و مجانی بود که به بچه ها، عیدی هم دادیم. شهردار لس آنجلس هم در برنامه مان شرکت کرد. ولی قضیه رادیو کودک این است که ما الان نزدیک چهارسال است که در یک رادیو ای ام که در لس آنجلس، رادیوی خیلی مهمی برای جامعه ایرانی است، چون در لس آنجلس تنها رادیوییست که توی ماشین و خانه و همه جا میتوانید گوش کنید؛ ما آنجا یک برنامه کودک کوچولو داریم که بخشی از برنامه ی آقای ساسان کمالی است.
ما جمعه‌ها صبح، از ساعت۲۰/۷دقیقه تا هشت، تقریباً نیم ساعت برنامه ی کودک داریم و این برنامه ی ما بسیار موفق و بسیار پرشنونده شده است. فکر میکنم یکی از دلایلش این است که ما مصاحبه های خیلی شیرینی با بچه ها داریم...

با بچه های ایرانی که در آمریکا هستند؟
بله، با بچه های ایرانی و بعد هم اینکه من هر هفته یک قصه مینویسم و این قصه را هم به صورت نمایشنامه مینویسم و میرویم آنجا با آقای ساسان کمالی و دیگر دوستانی که به آنجا میآیند، به صورت زنده هر هفته اجرا میکنیم. و مردم به این قصه ها و به این مصاحبه های بچه ها عجیب علاقمند شده اند.
خیلی خوشحالیم از این که توانستیم این کار را بکنیم. بعد دیدم که من در ظرف این چندسال، نزدیک چهارسال، تا حالا بیش از ۱۶۰ قصه نوشتم. یا قصه های قدیمی ایرانی را بازنویسی کردم، یا ترجمه کردم، یا قصه های خودم بود.
البته که از طریق اینترنت و از جاهای مختلف، خیلی ها به رادیوی ما گوش میکنند، ولی گفتم بیاییم ما یک رادیو اینترنتی درست کنیم به اسم «رادیو کودک دات کام» و تمام این قصه ها و مصاحبه های بچه ها را بگذاریم رویش که اگر مادر و پدرهایی در جاهای مختلف دنیا دلشان میخواهد به این چیزها دسترسی پیدا کنند، بتوانند بروند از توی این وب سایت قصه ها را بشنوند.
قصه‌ها هم تقریباً به صورت نیمه انیمیشین است. چیزی را که از دست خودمان برمیآید انجامش میدهیم تا بتوانند استفاده کنند. من میدانم، شنیدم و دیدم که بچه هایی رفتند به وب سایت ما که حتی فارسیشان چندان خوب نبوده، ولی دوساعت سه ساعت مانده اند روی وب سایت و جاهای مختلفش را تماشا کرده اند. این خیلی خبر خوبیست برای ما، یعنی این جواب ما را میدهد.
من در اینجا دیدم که خیلی از پدر و مادرها با بچه هایشان انگلیسی صحبت میکنند. در چنین محیطی شما از طرف بچه ها که داستانها را میبینند یا گوش میکنند، چه واکنشی میبینید؟
جالب این است که به شما بگویم خیلی از بچه‌ها، تشنه‌ی این مسایل‌اند. خیلی‌ها آن اوایل می‌گفتند نه، بچه‌ها اصلاً با جامعه‌ی ایرانی کاری ندارند‌، اصلاً حرف نمیزنند و... ولی این غلط است. من که با بچه ها دارم کار میکنم، میبینم که چقدر تشنه ی این مساله هستند و همین چیزهای ساده و کوچولویی را که ما در اختیارشان میگذاریم، چقدر دوست دارند.
با اینکه اینجا این همه امکانات وسیع در اختیارشان هست، ولی چون این ریشه شان است، برای همین وقتی میشکافی و میروی جلو و یک چیزی میدهی دستشان، با کمال میل قبول میکنند و مشارکت میکنند. مشکل، مشکل بچه ها نیست، مشکل پدر و مادرها هستند.
فکر میکنید دلیلش چیست که الان نه تنها خیلی هایشان زیاد با بچه ها به فارسی صحبت نمیکنند، حتی گاهی اوقات خودشان هم با خودشان انگلیسی حرف میزنند؟
مشکل این است که آنها میخواهند انگلیسیشان بهتر بشود، چون بچه ها زودتر یاد میگیرند. پدر و مادرها با انگلیسی صحبت کردن با بچه هاشان سعی میکنند، یاد بگیرند. و این چیزیست که بچه را از آن زبانی که به راحتی میتواند یاد بگیرد، محروم میکند.
ما در این چندسال تمام هم و غم‌مان این بوده که مادر و پدرها در خانه با بچه‌ها فارسی صحبت کنند، بچه‌ها در خانه فارسی صحبت کنند. ما شعارمان این است و واقعاً هم تاثیرش را دیده ایم.

شما چنین مشکلهایی را منحصر به جامعهی ایرانی در آمریکا میدانید یا اینکه فکر میکنید مهاجران دیگر هم در آمریکا دچار این مشکلات هستند؟
من دیدم که مهاجرهای دیگر ،بسیار مصرانه با بچه‌هایشان به زبان خوشان حرف می‌زنند. مثلاً شما این‌جا اسپانیایی‌ها را که می‌بینید، اکثرشان اصلاً انگلیسی حرف نمیزنند. آنهایی که آمریکایی اند، ناچارند اسپانیایی حرف بزنند!.
شاید به خاطر این که اسپانیایی یکجوری زبان دوم در کالیفرنیاست.
نه، منظورم این است که از کرهای، ژاپنی، من هر کسی را میبینیم... البته میدانید چرا؟ برای این که این مهاجرتی که ما کردیم، نخستین تجربه ی تاریخی ما ایرانیهاست.
سابقه نداشته که این همه ایرانی به خارج مهاجرت کنند و این خیلی چیز جدیدی است و ما تازه داریم با آن دست و پنجه نرم میکنیم، تازه داریم جا میافتیم و شکل میگیریم. در هرحال امیدوارم که این «رادیو کودک دات کام» خدمت کوچکی از طرف ما برای جامعه مان باشد.
 

سلام دوستان عزيز

مدتي است به دليل كارهاي متفرقه فرصت به روز رساني سايت رو نداشتم كه از اين بابت شرمنده عزيزان شدم.
مطلبي رو كه در زير ميخوانيد توسط يكي از دوستان خوب ما، آقاي پيمان ميرآقاسي ارسال شده. از حسن توجه اين برادر گرامي تشكر ميكنم و از اينكه نسبت به مطالب حقير دقت داشتند صميمانه قدرداني ميكنم.

عرض سلام و خسته نباشید

از اینکه با علاقه و خالصانه پیگیر معرفی فعالیت هنرمندان هستید باعث بسی خوشحالی است.
لذا جهت بهبود صحت مطالب درح شده در مورد آقای منوچهر والی زاده اشتباهاتی به چشمم آمد که بدین وسیله جهت اصلاح خدمتتان اعلام می دارم.
1- محل تولد مادر مازندران می باشد نه سمنان
2- وی هیچ گاه در لاله زار زندگی نکرده است
3- اولین فیلمی که در آن به ایفای نقش پرداخته خداداد است در سال 41
4-پرویز والی زاده در حادثه ریزش بهمن جاده هراز فوت کرده است نه ریزش کوه
5- نام تنها دختر منوچهر والی زاده آیدا می باشد
با تشکر
پیمان میرآقاسی(خواهرزاده منوچهر والی زاده)

باز هم تعدادي از اساتيد دوبله و يادگاران صداهاي ماندگار

عزیزی خواسته بود تا این پست رو بر حسب حروف الفبا درج کنیم

چشم، ما هم اينكار رو كرديم، ولي با ليستي كاملتر از گذشته 

 

باز هم تعدادي از اساتيد دوبله و يادگاران صداهاي ماندگار

آذري - منوچهر:
متولد :1322 تهران


آرشاك

آريابقا - افسانه:
تولد : 1349 ، تهران. تحصيلات : ديپلم گرافيک. شروع حرفه اي دوبله : 1376

آرين نژاد- مهدي:
تولد:1318،تهران.شروع حرفه اي دوبله:1341.نقشها : سريال دايي جان ناپلئون(شمس علي ميرزا)،هزار دستان.کارتونها: پلنگ صورتي(مورچه خواروبازرس دودو)، چوبين(برونکا)، رابين هود(پدرتاک)، لوک خوش شانس ، شهرآجيلي. فيلم سينمايي: بولت ، زنگها براي که به صدا درمي آيد.

آژير- شيده:
تولد : 1348 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيروناهيد شعشعاني) . تحصيلات : ليسانس مترجمي زبان انگليسي . شروع حرفهاي دوبله : 1367 ( به مدت سه سال) و ادامه از1383. نقشها : افسانه عقابهاي مبارز، پرستاران.

آژير- شيلا:
تولد : 1360 ، تهران ( فرزند مرحوم مهدي آژيرو ناهيد شعشعاني) ؛ نام شيلا ازروي کاراکتر کارتون سندباداست که مهدي آژيربه جاي آن حرف ميزد. تحصيلات : دانشجوي تربيت معلم . شروع حرفه اي دوبله : 1378. سريال : پرستاران ، کميسرشهر، روزگارقديم ، افسانه عقابهاي مبارز. فيلم : مجازات ، مامان ازخونه بيرون رفت ، افسانه هفت کوتوله.

آژير- مهدي:
تولد:1321.فوت:1366.شروع حرفه اي دوبله:1341.ساير فعاليتها:کاردرراديو و تلويزيون همزمان با دوبله.ويژگي صدا:توانايي خلق تيپهاي منحصر به فرد کارتوني.نقشها:خالق صداي بسياري از شخصيتهاي کارتوني مثل دانلد داک،گوفي،وودي وودي بکر،باگزباني،تنسي تاکسيدو.کارتونها:عصرحجر،معاون کلانتر(موش کور)،تنسي تاکسيدووچاملي،يوگي و دوستان(معاون يوگي)،سندباد(شيلا)،نخودي،هادي و هدي(پدر).
مدير دوبلاژ:آقاي آگاه،هاچ زنبورعسل،هادي و هدي و...
 
آشتياني پور- حميد رضا 
 تولد : 1342، تهران . تحصيلات : ليسانس کارگرداني سينما ازدانشگاه هنرو فوق ليسانس دانشگاه تربيت مدرس. شروع حرفه اي دوبله : 1363. سايرفعاليتها : کارگرداني فيلمهاي درجستجوي قهرمان ، شعله هاي خشم ، کوسه ها ، دختري به نام تندر؛ مجري برنامه هاي تلويزيوني مثل( ايران درجنگ). فيلم : شاهزاده و گدا ( ارول فلين) ، مردان ( مارلون براندو). سريال : معصوميت ازدست رفته ( امين تارخ)، سيمرغ ( جوادهاشمي)

آفتابي - رضا  
تولد : 1355، انزلي. تحصيلات : ليسانس بازيگري تئاتر دانشگاه هنرتهران . شروع حرفه ي دوبله : 1380. سايرفعاليتها : بازيگرحرفه اي تئاترازجمله چهارصندوق ، شادي ( ناصرآويژه) ، حقيقت مستور( بهزاد بهزاد پور) . نقشها : سريال : هشداربراي کبري11( بنراد) ، شواليه سياه ( جادوگرمدردو). سينمائي : گلن گري گلن راس ( جاناتان پرايس) ، نمايش ترومن ( پل جياماتي) ، جزيره ( استيو بوشمي).

آفرين - محمد 
تولد : 1318 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1341. گوينده نقشهايي مانند ژاک سرناس ، يدي ، مهدي فخيم زاده.
 
آقاجاني - معصومه 
تولد : 1338، اروميه. تحصيلات : فارغ التحصيل دانشسراي هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1372. سايرفعاليتها : بازي درتئاترازشانزده سالگي ( ازجمله بام ها و زيربام ها نوشته غلامحسين ساعدي) ، بازي درواحد نمايش راديو ، تدريس بازيگري درسازمان آزاد سينمائي فرهنگ و هنر، بازي درسريال مهرو ماه ، يکي مثل من ، کلانتر، دبيرستان خضرا و فيلمهاي بشارت منجي ، به رنگ ارغوان. دوبله سريال : بازرس ، شرلوک هلمز. سينمائي : مرد فيل نما ( پرستار) ، نشانه ها ( زن پليس).

آقارضا - زهرا  
تولد:1325.شروع حرفه اي دوبله:1346.نقشها : سارا کوچولو، گربه ، سريال پينوکيو(جوليتا)، بچه هاي کوه آلپ ( مادرلوسين).
 
ابوالقاسم تبريزي . فاطمه ( مهين بزرگي) 
تولد:1314.شروع حرفه اي دوبله: 1335.سايرفعاليتها: گويندگي حرفه اي راديو.نقشهاي شاخص: تيپ زنان با وقارو پيرزنها، پروين سليماني
 
افشاري - مهوش 
 تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
 
احمدي – تاجي  
شاخص گوينده نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
تولد : 1315 تهران
وفات : 1363
شروع حرفه اي دوبله : 1335
ساير فعاليتها : بازي در تاتر – سينما و راديو از جمله فيلم " خشت و آينه "
نقش هاي شاخص : نقش هاي اول زن به جاي جين فاندا – ناتالي وود – دبي رينولدز – کلوديوکارديناله – اليزابت مونت گمري و ....
فيلمهاي ايراني : گوزنها – رضا مووري ( فريبا حاتمي )
فيلمهاي خارجي : پابرهنه در پارک ( جين فاندا ) – تعقيب ( جين فاندا ) – جوليا ( جين فاندا ) – شکوه علفزار ( ناتالي وود ) – پنه لوپه ( ناتالي وود ) – اتوبوسي به نام هوس ( کيم هانتر ) – قلعه عقابها ( مري يور ) – هوس بازان ( کارول بيکر )

احمدي - مرتضي 
تولد:1303، تهران . شروع حرفه اي دوبله: 1342. ساير فعاليتها: بازيگري در تئاترو تلويزيون و سينمااز1363. نقشهاي شاخص : کارتون : عصرحجر، شارلوت ، پينوکيو(روباه مکار). سينمائي : حسن کچل (راوي)، شاهين مالت(پيترلوره)،دخترخداحافظي(فروشنده شراب). سريال : هزاردستان.
 
احمدي - مژگان

احمدي - ناصر 
 تولد:1323،دامغان. شروع حرفه اي دوبله: 1344. ساير فعاليتها : گويندگي درراديو و تلويزيون از1348،گويندگي خبرراديو. نقشهاي شاخص : گربه روي شيرواني داغ ( کوپر، جک کارسن)
 
ارمغان - مهرداد 
تولد:1352، تهران ، شروع حرفه اي دوبله: 1375. سايرفعاليتها : بازيگري درتئاتروتلويزيون و سينما از1363ازجمله درفيلم کفشهاي ميرزانوروز، بازي درتله تئاتر. ويژگي صدا : تيپ سازي درکارتون و گويندگي مستند. سريال : مأموران مخفي پليس ( بوني روکا)، جنايتهاي غيرحرفه اي( فابيو مارتنيلي) ، پرستاران ( جري کامستون). کارتون: باب اسفنجي( خرچنگ). سينمايي: بازگشت (آندره) ، شهرک ساحلي ( دستيارپليس).

اسدي - زهره 
تولد: 1358، شميران. همسر محمدرضا مؤمني، تحصيلات: ليسانس زبان آفريقايي و فوق ليسانس زبان شناسي دانشگاه علوم و تحقيقات. سايرفعاليتها: نريشن هاي انگليسي و آفريقايي براي شبکه جام جم. سريال : داستانهاي باورنکردني ، محله المزار(زبيده).کارتون : سگ و اردک (جني) ، تيموتي مدرسه ميره ( نورا) ، خانه درختي نيني(قصه گو).

اسماعيلي - فريدون 
متول:1320 کرمانشاه (برادر منوچهر اسماعيلي)

اسماعيلي - منوچهر 
تولد:1318.شروع حرفه اي دوبله: 1336. سايرفعاليتها : بازي درتئاتر، بازي درسينما ازجمله شبهاي زاينده رود. ويژگي صدا: توانايي بي نظيروانعطاف براي خلق تيپها و شخصيتهاي متفاوت. از نقشهاي شاخص : سريال: دائي جان ناپلئون(اسدالله ميرزا)،هزاردستان(جمشيدمشايخي،محمدعلي کشاورز،عزت الله انتظامي و دو نقش ديگر)،کنت مونت کريستيو(ژراردپارديو)، بينوايان.
گوينده نقشهاي اول متعدد درسينما به جاي آنتوني کويين،گريگوري پک، چارلتن هستون، لارنس اوليويه،سيدني پوآتيه، راد استايگر، مارچلو ماستروياني،فرانک سيناترا، ايو مونتان، ويليام هولدن، بهروزوثوقي، احمد نجفي ، داريوش ارجمند، جهانبخش سلطاني ، جمشيد هاشم پورو...
خالق تيپ مشهور پيترفالک و رضا بيک ايمانوردي. آخرين غروب(کرک داگلاس)پاپيون ( استيو مک کويين)، بيليارد باز(جکي گليسون)،دايره سرخ(ايومونتان)، سزارورزالي(ايومونتان) ، آيا برامس را دوست داريد(ايو مونتان)، جاسوسه اي که دوستم داشت(راجرمور)،دکتراسترنجلا و (درسه نقش به جاي پيترسلرز).جيمزکانگي(مرد هزارچهره ، هرسپيده دم ميميريم) ، مارچلو ماستروياني(گل آفتابگردان ، هشت و نيم ، تودومودو، معشوقه گانگستر)،کرک داگلاس(آخرين غروب ، سازش) ، جک لمون (مسابقه بزرگ) ، پل اسکافيلد(مردي براي تمام فصول) ، لارنس اليويه(اسپارتاکوس / دوبله اول) ، رابرت دنيرو (مخمصه ، سلطان کمدي ، خوابگردها) ، الک گينس (لورنس عربستان / دوبله اول ، گذري به هند، کرامول ، قاتلين پيرزن)،جيمز استوارت(داستان اف بي آي ، پرواز فونيکس) ، آرنولد شوارتزنگر(ترميناتور3: قيام ماشينها)،مارلون براندو(جوليوس سزار، کوئيمادا) ، ژراردپارديو(دانتون ، ساکت شو ، طعم جنايت ، تشريفات ساده) ، لي ماروين (کت بالو) ، ليو جاکوبي (ايرما خوشگله) ، والترماتائو(شيريني شانس ، جي اف کي ) ، جوزف کاتن (مرد سوم)،ديويد کارادين(بيل را بکش ، جلد دوم) ، ژان گابن (توهم بزرگ) ، پاتريک مک گوهان (شجاع دل) و...
مادر( محمدعلي کشاورز، اکبرعبدي و جمشيد هاشم پور) ، هزاردستان (محمد علي کشاورز، جمشيد مشايخي ، عزت الله انتظامي ، جمشيد لايق) ، سرب (جمشيد مشايخي، هادي اسلامي، جلال مقدم) ، تنگنا ( سعيد راد ، عنايت بخشي) ، قيصر(بهروز وثوقي ، جمشيدمشايخي) و....

اسماعيلي-متانت 
متولد : 1348 تهران، تحصيلات : مترجمي زبان فرانسه، ورود به دوبله:آذر ماه 1384
گويندگي در: سريال تلويزيوني "جواهري در قصر" (پرستار دربار)، سريال تلويزيوني "مرکز پزشکي" (گري)، سريال تلويزيوني "خانه ما" (نريمان)، سريال کارتوني "درخشان" (توپک آرزو)،سريال تلويزيوني "MDA" (سوفي)،سريال تلويزيوني "کليد اسرار" و سريال کارتوني "روپرت".

اشکان - ژيلا 
تولد : 1339، تهران. تحصيلات : ليسانس پرستاري. شروع حرفه اي دوبله: 1363. گوينده تيپهاي مختلف جوان وبچه
 
اشکبوس اسلاميه - علي محمد 
متولد:1324 تهران ميزان تحصيلات :ليسانس

اطلسي فر - سحر 
تولد: 1353، تهران. فرزند : سيامک اطلسي. تحصيلات : ليسانس زبان اسپانيايي. شروع حرفه اي دوبله : 1383.سريال: کميسرشهر، فردوسي. کارتون: مهمان کوچک ( خانم همسايه) ، خانه درختي ني ني ( راوي). فيلم: بهشت برفراز برلين، سومين معجزه( قديس) ، گويندگي برنامه سينما و سلطه.
 
اطلسي فر- عزت 
تولد:1325،اروميه.شروع حرفه اي دوبله:1342. سايرفعاليتها:بازي درسينمااز1355، فيلم نامه نويسي از1356وکارگرداني از1363.
او درسال 1342 زيرنظراستاد ماني دراستوديو شاهين فيلم کاردوبلاژ فيلم را آغاز ميکند. او ازتاريخ ورود به طورمداوم درتلويزيون و استوديوهاي بخش خصوصي و همين طورفيلمهاي ايراني که اکثرا دوبله ميشدند به فعاليت خود ادامه ميدهدتادرسال 1351" صابررهبر" يکي ازکارگردانهاي معتبرآن زمان از سيامک اطلسي دعوت مي کند درفيلمي به نام " مردان خشن" نقشي بازي کند. سيامک اطلسي ازآن تاريخ تا کنون ضمن انجام کاراصلي خود ، دوبلاژ، حدود30 فيلم سينمائي و 10 سريال درنقشهاي شاخص و متفاوت بازي کرده است که اصلي ترين و ماندني ترين آنها " آنسوي آتش" به کارگرداني " کيانوش عياري" ، " دوران سرابي " به کارگرداني " خسرو معصومي" ، " گل سرخ" به کارگرداني " حميد تمجيدي " و "چريکه تارا" به کارگرداني استاد بيضائي  و سريالهاي شاخص و ماندني " پدرسالار" به کاگرداني " اکبرخواجوئي" و" تابستان سال آينده" به کارگرداني "کيومرث پوراحمد" بوده است. اطلسي معتقداست يک بازيگرسينما يا گوينده فيلم چه خوب است گاهي نيزکارتئاتربکند چون تئاترميتواند نفس بازيگر سينما يا گوينده فيلم راتازه کند و به او انرژي مثبت دهد. اطلسي سه تجربه تئاترنيزدرکارنامه خوددارد. " نگاهي ازپل" به کارگرداني "پرويزبهرام" ، پيروزي درشيکاگو" به کارگرداني "داود رشيدي" و" عشق آباد " به کارگرداني " داود ميرباقري" . اطلسي براي هنرمرزي نمي شناسد ، هرکسي وارد اين عرصه شود و پذيرفته شود ميتواند گامهاي بلندي جهت رسيدن به سرمنزل مقصود بردارد. اطلسي اعتراف مي کند دانشکده هاي او جهت نزديک شدن به حرف ديگر سينمائي همين اتاقهاي ضبط دوبلاژ بوده است. چون ازطريق ديدن چندين باره اين فيلمها و آشنائي با سبک کارگردانها و مطالعه آثارآنان به بازيگري ، فيلمنامه نويسي ، کارگرداني وحتي تهيه کنندگي راه يافته است. سيامک اطلسي چندين فيلمنامه نوشته است که چهارفيلمنامه او بوسيله کارگردانهاي ديگرساخته شده و سه فيلمنامه به نامهاي " مشت" سال 1356، " سفرپرماجرا" سال 1374، و " رازشب باراني" 1381 راکارگرداني کرده است و اما حرف آخراينکه تا رسيدن به ايده آل که همان هنراست و خدمت به جامعه و مردم خيلي راه باقي است.   
 
اعظمي - کتايون  
تولد: 1354، تهران. تحصيلات : فوق ليسانس ادبيات نمايشي دانشگاه هنر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: ليسانس طراحي صحنه و فعاليت حرفه اي دراين رشته. کارگردان و بازيگرو طراحي صحنه نمايش( قوي تر) نوشته استريندبرگ. سريال : پرستاران ( براون) ، عامل ناشناخته. فيلم : درياي درون.

افشاري - مهوش 
تولد:1324، تهران. تحصيلات : ليسانس ادبيات فارسي ، شروع حرفه اي دوبله : 1350. نقشها : سريال: هامي و کامي(هامي) ،دارا و ندار(نقش اصلي). فيلم سينمائي : پينوکيو:(ويتوريودسيکا / پينوکيو) ، شاهزاده و گدا ( هم شاهزاده و هم گدا) ، اليور تويست ، ساعتها (جوليان مور). کارتون : خانواده دکترارنست (اوايل نقش فرانتس) ، ميشکا و موشکا (موشکا) ، جيمبو ( جيمبو) ، بچه هاي مدرسه والت ( فرانچي ) ، دختري به نام نل ( پسرهمراه برادرنل) ، رابين هود ( خرگوش کوچولو) ، پسر شجاع ( پسر شجاع ) .
 
افشاريه - غلامعلي 
تولد:1319 ، تهران . شروع حرفه اي دوبله : 1338 ، مديريت دوبلاژاز 1350، ويژگي صدا : صداي متشخص و اشرافي ، گوينده متنهاي علمي و مستند. نقشهاي شاخص : سريال: کاراگاه کاستر(هيمن ) ، زورو ( دن ديه گو). فيلم سينمائي : آناستازيا (ايوان دسني) . مدير دوبلاژ کارتونهاي بتمن و رابين ، سوپرمن ، سوپربوي ، پسر شجاع ، سايمون در سرزمين نقاشيها ، آيوان هو و.....
 
افضلي - اصغر 
تولد: 1317، تهران. شروع حرفه اي دوبله : 1339 ، مديريت دوبلاژ از1346. ويژگي صدا : تيپ سازي هاي متفاوت کمدي درفيلمها و کارتونها. نقشهاي شاخص : خالق تيپهاي فيلمهاي کمدي مثل فرانکو فرانکي ، وودي آلن ، بود آبوت ، استن لورل ، بهمن يار، اسدزاده، عزت الله وثوق وتوتو. کارتون: وروجک و آقاي نجار(وروجک) ، گوريل انگوري (بيگلي بيگلي) ،کارآگاه گجت ، قلعه هزاراردک ، رابين هود ( پادشاه / پرنس جان) ، گربه هاي اشرافي ( خدمتکار / ادگار) . سريال : هزاردستان ، دايي جان ناپلئون ( پروين سليماني!).
 
افضلي - مهرخ 
تولد : 1349، تهران. تحصيلات : ليسانس بازيگري و کارگرداني تئاتر. شروع حرفه اي دوبله : 1381. سايرفعاليتها: بازيگري تئاتر از1368، بازي راديويي از1372، بازي درتلويزيون 1370ازجمله درسريالهاي شرکت، ترور، آتيه. سريال: هتل پاپلي(مريم) ، پرستاران ( دکترسامانتا) ، گوگ آسمان ( هلن) ، آيتم هاي شهرداري نقش مادر.
 
الماسي - غلامرضا 
متولد:1351 تهران
 
اميري - نوشابه 
تولد: 1321، تهران . تحصيلات : ليسانس روزنامه نگاري و فوق ليسانس جامعه شناسي. شروع حرفه اي دوبله‌: 1349. ساير فعاليتها : گوينده برنامه کودک راديواز1341، کاردرمطبوعات از1351، فيلمنامه نويسي از1365و مديريت دوبلاژاز1368.کارتون: خانواده دکترارنست(جک) ، بچه هاي کوه آلپ( لوسين).
 
اميريان شمس آبادي - ناهيد 
متولد : 10 آبان 1333 تهران
گوينده اي که صدايش براي پدران و مادران امروز يادآور کارتون هاي دوران کودکيشان است . خرس مهربون دوست پسر شجاع، هاچ زنبور عسل ، نِل، جينا اردک پينوکيو، لوسي مِي، آنت دختري از کوه آلپ، بَنِرسنجاب کوچولو، اليور توئيست و فِلُن دخترخانواده دکتر ارنست و....و البته صدايش حالا هم ميزبان گوش هاي کودکان و نوجوانان نسل امروز است و يادآور خاطرات نسل ديروز.

اورامي - اليزا 
تولد : 1344، مشهد. تحصيلات : ليسانس هنرنقاشي. شروع حرفه اي دوبله : 1370. سريال: اميلي درنيومون( خاله لولا) ، قصه هاي جزيره ( خانم پات) ، جواهرات معبد گمشده( ملکه ) ، مستند فراترازدوهزار( آماندا بليک) ، مزد ترس ( نقش اول زن) ، آواي وحش( ادلي). کارتون : باخانمان( زن فروشنده) ، تن تن ( مادام کاستافيوره) ، آن شرلي ( ماريا کاتبرد) ، گجت بوي (عنکبوت بدجنس) ، گربه استثنايي( مارماگورا). فيلم : سه تفنگدار( کاترين دونو) ، ترميناتور3( قيام ماشينها) ، مرد فيل نما( آن بنکرافت) ، شکارچي گوزن ، گلوريا، گرگ.

ايرانپوي - همايون 
تولد : 1325، تهران.تحصيلات: ليسانس هنرهاي نمايشي دانشکده هنرهاي زيبا.شروع حرفه اي دوبله : 1348، ساير فعاليتها: بازي راديويي از1348، کارگرداني راديويي از1350، سريال : صفحه اول( 1349، يکي ازخبرنگارها) ، مستند: ارتباطات ، جنگجويان هيتلرو... . فيلم : طالع نحس( گريگوري پک) ، سرسخت ( جيمزکابرن) ، قيمت يک زنداني ( تليسا والاس) ، مردي به نام اسب ( ريچارد هريس) . 
 

بقيه ليست را به ترتيب حروف الفبا در ادامه مطلب مشاهده كنيد

ادامه نوشته

آخرين گفت وگوي منوچهر نوذري ؛يك دوبله خوب سينمايي


برنامه يي را پيرامون دوبله فيلم براي تلويزيون مي ساختيم . مي خواستيم با نخبه هاي دوبله ايران به خانه هاي شما بياييم كه آمديم . تاريخ گويندگي فيلم را كه ورق مي زديم از آن نسل اول ، بي درنگ نام منوچهر نوذري در ترتيب برنامه مان اوج مي گيرد. به سراغشان مي رويم . به رسم هميشه از شوخي هاي تند و تيز استاد بي نصيب نمي مانيم . قرص قند در استكان چاي مي ريزند. قاشق را به دستشان مي دهيم تا با كام شيرين شان ، شيريني كلام ميهمان مان كنند. لطيفه هاي منوچهر نوذري كه تعريف ندارد. جعبه جادو را براي اولين بار معرفي كرده اند و بارها و بارها از همين جعبه جادو تصوير پر مهرشان را ديده ايم و صدايشان را به گوش ، گوشوار كرده ايم . در محضرشان مي فهميم كه خنده را هنوز از حفظ داريم ! اما با جدي و دور از هر چاشني طنزآلود به ما مي فهماند: «تا استادم هوشنگ لطيف پور رخصت ندهد امكان ندارد.» اينجا قاطعيت سخن گفت وگو ندارد. حالا ما بايد براي ضيافت صداي اين بزرگوار، مجوز استاد «تر» داشته باشيم . بعد از چند روز جست وجو متوجه مي شويم آقاي لطيف پور در خارج از كشور بسر مي برند. فرصت مي خواهند تا خودشان بي واسطه از استاد كسب اجازه كنند. رسم شيرين معرفت برايمان معني روان تري مي گيرد. سرانجام گوينده بي نظير نقش هاي كميك به ما افتخار گفت وگو مي دهند. اول خواستيم به رسم مصاحبه مابين سخنان گرم استاد بنويسم . از ما بنويسيم . كه چطور دست به سينه گوش به جادو سپرديم . اما سرانجام ، قرار بر اين شد كه به احترام استاد تا پايان گفت وگو سكوت كنيم .
    امير عفاف محمد عرب زاده
    
    به نام يگانه عالم . خب من خسته شدم از بس خودم را معرفي كردم ! منوچهر نوذري هستم متولد 1315. پنجاه سال است كه فعاليت هنري مي كنم . از هفده سالگي دوبله را شروع كردم بعد از دو سال دوبله باعث آغاز فعاليت در راديو شد.
    در فيلمي صحبت مي كردم به نام خانه قايقي با حضور كري گرانت و سوفيا لورن . جاي كري گرانت من حرف مي زدم و به جاي سوفيا لورن خانم ژاله علو. آن زمان خانم ژاله علو در راديو بودند در داستان هاي شب و خيلي از برنامه هاي راديو گويندگي مي كردند. رييس وقت راديو اين فيلم را در سينما ديدند و از خانم ژاله پرسيده بودند: اين پسره كي بود كه با شما در فيلم خانه قايقي حرف مي زد؟ خانم ژاله گفت بود منوچهر نوذري . گفته بود: ايشون رو به راديو دعوت كنيد. گفتم : نه اين جوري نمي آم ! در حقيقت تا ديدم دعوت شدم ژست گرفتم . گفتم بايد دعوت نامه ارسال بشه . ايشون دعوت نامه رسمي از طرف رييس راديو آوردند به اين مضمون : هنرمند توانا آقاي منوچهر نوذري به وجود شما در راديو نياز هست خواهش مي كنم تشريف بياوريد. بسختي اجازه پدر را گرفتم . مخالف بودند. عاقبت رفتم تا امروز كه بيشتر از پنجاه سال است . من 18 ، 17 ساله بودم كه كار دوبله را آغاز كردم . هر آنچه در اين حرفه بلد هستم از آموخته هاي استاد هوشنگ لطيف پور است و بعد هم زنده ياد ايرج دوستدار. اين عزيزان مربي هاي من بودند. در فيلم دختر نمكزار كه آقاي لطيف پور دوبله مي كردند رل جوان اول را كه مارچلو ماستروياني بود فريدون خان ثقفي مي گفتند. رل بدمن فيلم را زنده ياد ايرج دوستدار و نقش جيمي آرتيسته كمدين را من گفتم . اولين بار بود كه پشت ميكروفن مي نشستم اما به دليل علاقه زياد و تماشاي فراوان فيلم موفق شدم . در آن زمان گوشي نبود تا صداي اصلي هنرپيشه فيلم براي دوبلور كمك باشد. به صورت فيلم فارسي دوبله مي شد. يكبار فيلم ديده مي شد و بعد از قطع كردن صدا روي لب هاي هنرپيشه حرف مي زديم . قديمي ها كه بهترين بودند، تنبل نبودند بخاطر اينكه با گوشي بار نيامدند كه سر پايين با صداي هنرپيشه شروع كنند و از سينك لب غافل شوند. به همين جهت تطبيق لب دقيق تر بود. بسياري از گوينده هاي جديد بسيار با ذوق و مستعدند اما كار مثل قديم با تيزبيني انجام نمي شود و صنعت ماشيني شدن به اين حرفه لطمه زده است . ديگر دوبله پنج روزه فيلم به صرفه نيست . به همين دليل يك روزه انجام مي شود. البته كساني كه به اين كار وارد نيستند و از دور دستي برآتش دارند تعجب مي كنند كه يك يا دو روز براي دو ساعت فيلم ?!
    تكه تكه مي بايست فيلم تكرار بشود و بعد ضبط . اگر مورد پسند نبود مجددا. من دوبله الان را نمي پسندم به دليل همين به اصطلاح ماشيني شدن آن . دلسوز به حال اين حرفه كم شده است . يعني فقط براي نمايش به فارسي ، برگردان مي شود، اما باز هم دوبله ما معتبرتر از بسياري كشورها است . در اسپانيا حالت هم نمي گيرند. همينطور با زيرصدا دوبله مي كنند. سه سال مصر بودم . براي مردم مصر فيلم به زبان عربي كارگرداني كردم . همين فيلم در استوديو دوبله مي شد و ديدم دوبله ما چيز ديگري است . در آلمان و اتريش هم از نزديك شاهد روند دوبله شان بودم ابداص قابل مقايسه نبود. دوبله ما هميشه در دنيا بعد از ايتاليا دوم بود. در ايتاليا فيلم هاي موزيكال هم دوبله مي شد و در ايران ما از فيلم اشك ها و لبخندها و بعد هم بانوي زيباي من و... كه شروع به دوبله فيلم هاي موزيكال كرديم ، يكه شديم . كار دوبله ما بسيار بسيار عالي بود و به اين دليل روي كلمه «بود» تكيه مي كنم كه امروز رضايت كافي نداريم . دوبله ما شاهكار بود. گاهي اوقات مي شد ادعا كرد كه از خود فيلم سراست . تندگويي و سرعت در جمع كردن فيلم به اين حرفه ضربه مي زند. غصه من اين است كه چرا ما كه توانايي مان آن بود به اينجا رسيده ايم . ان شاءالله مسوولين به فكر بيفتند لااقل يك يا دو سريال ، فيلم سينمايي ، دكومانتر به سبك قديم به شيوه درست دوبله كنند تا علاقه مندان دوبله لذت ببرند و شكر بگويند. چند وقت پيش بعد از مدتها در دو فيلم به جاي جك لمون حرف زدم . روزنامه ها نوشتند: خدا را شكر بعد از مدت ها شاهد يك دوبله خوب بوديم . هستند كساني كه قدر دوبله خوب را مي دانند و قدرت تشخيص دارند. ما بايد قدر اين مردم را بدانيم و سعي در برآورده كردن خواسته شان داشته باشيم . من به جاي بيشتر كمدين ها حرف زده ام . جك لمون ، دني كي ، باب هوپ ، بودابوت ، لوكماستلو، توتو، داريكول ، فرناندو و... اولين فيلم كه مديريت آن برعهده من بود پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي با بازي اسپنسر تريسي بود. رل اسپنسر تريسي را به دوست هنرمندم ستاره دوبله كشورمان مرد هزار حنجره منوچهر اسماعيلي وا گذار كردم . بازيگري در سريال و تلويزيون . در فيلم هاي سينمايي ، بازي و كارگرداني هم كرده ام . سال ها كارگرداني در راديو، برنامه صبح جمعه با شما، تئاتر، مدير دوبلاژي و گويندگي . شاگرد مكانيك كه وارد تعميرگاه مي شود به محض ورود روغني مي شود اما من نه . طي اين سال ها در اين حرفه همه كار كردم . به لطف خدا همه را آزمايش كردم و مي شود گفت كه مردم عزيز استقبال كرده اند. هميشه از خداوند سپاسگزار و شاكرم .