برنامه يي را پيرامون دوبله فيلم براي تلويزيون مي ساختيم . مي خواستيم با نخبه هاي دوبله ايران به خانه هاي شما بياييم كه آمديم . تاريخ گويندگي فيلم را كه ورق مي زديم از آن نسل اول ، بي درنگ نام منوچهر نوذري در ترتيب برنامه مان اوج مي گيرد. به سراغشان مي رويم . به رسم هميشه از شوخي هاي تند و تيز استاد بي نصيب نمي مانيم . قرص قند در استكان چاي مي ريزند. قاشق را به دستشان مي دهيم تا با كام شيرين شان ، شيريني كلام ميهمان مان كنند. لطيفه هاي منوچهر نوذري كه تعريف ندارد. جعبه جادو را براي اولين بار معرفي كرده اند و بارها و بارها از همين جعبه جادو تصوير پر مهرشان را ديده ايم و صدايشان را به گوش ، گوشوار كرده ايم . در محضرشان مي فهميم كه خنده را هنوز از حفظ داريم ! اما با جدي و دور از هر چاشني طنزآلود به ما مي فهماند: «تا استادم هوشنگ لطيف پور رخصت ندهد امكان ندارد.» اينجا قاطعيت سخن گفت وگو ندارد. حالا ما بايد براي ضيافت صداي اين بزرگوار، مجوز استاد «تر» داشته باشيم . بعد از چند روز جست وجو متوجه مي شويم آقاي لطيف پور در خارج از كشور بسر مي برند. فرصت مي خواهند تا خودشان بي واسطه از استاد كسب اجازه كنند. رسم شيرين معرفت برايمان معني روان تري مي گيرد. سرانجام گوينده بي نظير نقش هاي كميك به ما افتخار گفت وگو مي دهند. اول خواستيم به رسم مصاحبه مابين سخنان گرم استاد بنويسم . از ما بنويسيم . كه چطور دست به سينه گوش به جادو سپرديم . اما سرانجام ، قرار بر اين شد كه به احترام استاد تا پايان گفت وگو سكوت كنيم .
    امير عفاف محمد عرب زاده
    
    به نام يگانه عالم . خب من خسته شدم از بس خودم را معرفي كردم ! منوچهر نوذري هستم متولد 1315. پنجاه سال است كه فعاليت هنري مي كنم . از هفده سالگي دوبله را شروع كردم بعد از دو سال دوبله باعث آغاز فعاليت در راديو شد.
    در فيلمي صحبت مي كردم به نام خانه قايقي با حضور كري گرانت و سوفيا لورن . جاي كري گرانت من حرف مي زدم و به جاي سوفيا لورن خانم ژاله علو. آن زمان خانم ژاله علو در راديو بودند در داستان هاي شب و خيلي از برنامه هاي راديو گويندگي مي كردند. رييس وقت راديو اين فيلم را در سينما ديدند و از خانم ژاله پرسيده بودند: اين پسره كي بود كه با شما در فيلم خانه قايقي حرف مي زد؟ خانم ژاله گفت بود منوچهر نوذري . گفته بود: ايشون رو به راديو دعوت كنيد. گفتم : نه اين جوري نمي آم ! در حقيقت تا ديدم دعوت شدم ژست گرفتم . گفتم بايد دعوت نامه ارسال بشه . ايشون دعوت نامه رسمي از طرف رييس راديو آوردند به اين مضمون : هنرمند توانا آقاي منوچهر نوذري به وجود شما در راديو نياز هست خواهش مي كنم تشريف بياوريد. بسختي اجازه پدر را گرفتم . مخالف بودند. عاقبت رفتم تا امروز كه بيشتر از پنجاه سال است . من 18 ، 17 ساله بودم كه كار دوبله را آغاز كردم . هر آنچه در اين حرفه بلد هستم از آموخته هاي استاد هوشنگ لطيف پور است و بعد هم زنده ياد ايرج دوستدار. اين عزيزان مربي هاي من بودند. در فيلم دختر نمكزار كه آقاي لطيف پور دوبله مي كردند رل جوان اول را كه مارچلو ماستروياني بود فريدون خان ثقفي مي گفتند. رل بدمن فيلم را زنده ياد ايرج دوستدار و نقش جيمي آرتيسته كمدين را من گفتم . اولين بار بود كه پشت ميكروفن مي نشستم اما به دليل علاقه زياد و تماشاي فراوان فيلم موفق شدم . در آن زمان گوشي نبود تا صداي اصلي هنرپيشه فيلم براي دوبلور كمك باشد. به صورت فيلم فارسي دوبله مي شد. يكبار فيلم ديده مي شد و بعد از قطع كردن صدا روي لب هاي هنرپيشه حرف مي زديم . قديمي ها كه بهترين بودند، تنبل نبودند بخاطر اينكه با گوشي بار نيامدند كه سر پايين با صداي هنرپيشه شروع كنند و از سينك لب غافل شوند. به همين جهت تطبيق لب دقيق تر بود. بسياري از گوينده هاي جديد بسيار با ذوق و مستعدند اما كار مثل قديم با تيزبيني انجام نمي شود و صنعت ماشيني شدن به اين حرفه لطمه زده است . ديگر دوبله پنج روزه فيلم به صرفه نيست . به همين دليل يك روزه انجام مي شود. البته كساني كه به اين كار وارد نيستند و از دور دستي برآتش دارند تعجب مي كنند كه يك يا دو روز براي دو ساعت فيلم ?!
    تكه تكه مي بايست فيلم تكرار بشود و بعد ضبط . اگر مورد پسند نبود مجددا. من دوبله الان را نمي پسندم به دليل همين به اصطلاح ماشيني شدن آن . دلسوز به حال اين حرفه كم شده است . يعني فقط براي نمايش به فارسي ، برگردان مي شود، اما باز هم دوبله ما معتبرتر از بسياري كشورها است . در اسپانيا حالت هم نمي گيرند. همينطور با زيرصدا دوبله مي كنند. سه سال مصر بودم . براي مردم مصر فيلم به زبان عربي كارگرداني كردم . همين فيلم در استوديو دوبله مي شد و ديدم دوبله ما چيز ديگري است . در آلمان و اتريش هم از نزديك شاهد روند دوبله شان بودم ابداص قابل مقايسه نبود. دوبله ما هميشه در دنيا بعد از ايتاليا دوم بود. در ايتاليا فيلم هاي موزيكال هم دوبله مي شد و در ايران ما از فيلم اشك ها و لبخندها و بعد هم بانوي زيباي من و... كه شروع به دوبله فيلم هاي موزيكال كرديم ، يكه شديم . كار دوبله ما بسيار بسيار عالي بود و به اين دليل روي كلمه «بود» تكيه مي كنم كه امروز رضايت كافي نداريم . دوبله ما شاهكار بود. گاهي اوقات مي شد ادعا كرد كه از خود فيلم سراست . تندگويي و سرعت در جمع كردن فيلم به اين حرفه ضربه مي زند. غصه من اين است كه چرا ما كه توانايي مان آن بود به اينجا رسيده ايم . ان شاءالله مسوولين به فكر بيفتند لااقل يك يا دو سريال ، فيلم سينمايي ، دكومانتر به سبك قديم به شيوه درست دوبله كنند تا علاقه مندان دوبله لذت ببرند و شكر بگويند. چند وقت پيش بعد از مدتها در دو فيلم به جاي جك لمون حرف زدم . روزنامه ها نوشتند: خدا را شكر بعد از مدت ها شاهد يك دوبله خوب بوديم . هستند كساني كه قدر دوبله خوب را مي دانند و قدرت تشخيص دارند. ما بايد قدر اين مردم را بدانيم و سعي در برآورده كردن خواسته شان داشته باشيم . من به جاي بيشتر كمدين ها حرف زده ام . جك لمون ، دني كي ، باب هوپ ، بودابوت ، لوكماستلو، توتو، داريكول ، فرناندو و... اولين فيلم كه مديريت آن برعهده من بود پيرمرد و دريا اثر ارنست همينگوي با بازي اسپنسر تريسي بود. رل اسپنسر تريسي را به دوست هنرمندم ستاره دوبله كشورمان مرد هزار حنجره منوچهر اسماعيلي وا گذار كردم . بازيگري در سريال و تلويزيون . در فيلم هاي سينمايي ، بازي و كارگرداني هم كرده ام . سال ها كارگرداني در راديو، برنامه صبح جمعه با شما، تئاتر، مدير دوبلاژي و گويندگي . شاگرد مكانيك كه وارد تعميرگاه مي شود به محض ورود روغني مي شود اما من نه . طي اين سال ها در اين حرفه همه كار كردم . به لطف خدا همه را آزمايش كردم و مي شود گفت كه مردم عزيز استقبال كرده اند. هميشه از خداوند سپاسگزار و شاكرم .