بر باد رفته
باز هم درباره دوبله فیلم بربادرفته
همانطور كه دوستان ميدانند بر باد رفته (در كنار كازابلانكا و يك رده بالاتر از آن) محبوبترين و با احتساب تورم و شمار بينندگان ، پرفروشترين و پر بيننده ترين فيلم تاريخ سينما و بهترين نمونه ژانر قصه گوئي در تاريخ سينماست كه توسط بانوئي به قامت 5/1 متر و شايد چهل و چند كيلوگرم كه كارمند اداري بود - به نام مارگارت ميچل- (در روزگاري كه درد مفاصل گرفت و از حرفه خود كناره گرفت) نوشته شد . نام اول كتاب "فردا روز ديگري است" و " نه با ستاره هاي ما" و "گوسفند سياه" بود كه در نهايت به "برباد رفته" تغيير يافت. عده اي برباد رفته را تقليد جنگ و صلح روسي دانستند . كتابي كه ميچل انتظار فروش حداكثر 5000 نسخه از آنرا داشت در پايان سال با ركورد يك ميليون نسخه پرفروشترين كتاب سال و بعد ها پرفروشترين كتاب تاريخ شد (اگر مجموعه چند جلدي هري پاترها را مد نظر قرار ندهيم). ديويد سلزنيك - تهيه كننده فيلم برباد رفته - براي خريد امتياز فيلم از ميچل 50 هزار دلار به او داد و بعد از فروش فوق العاده فيلم 50 هزار دلار ديگر براي وي فرستاد. در اواخر دهه 40 ميچل هنگام عبور از عرض خيابان تصادف كرد و چند روز بعد فوت شد. قبل از برباد رفته كتابي نوشته بود كه آنرا سوزانده بود و تنها اثر او همين كتاب شد. بعدها كساني ادامه داستان را نوشتند اما همانطور كه ميچل گفته بود "ادامه داستان را بايد به ذهن خوانندگان سپرد ، هركس داستان خود را خواهد نوشت و نيازي به نوشتن من نيست!" هيچكدام از دنباله ها مورد توجه قرار نگرفت.
انتخاب كلارك گيبل براي نقش رت در فيلمي كه قرار شد براساس اين رمان حجيم 1300 صفحه اي ساخته شود چندان سخت نبود اما صف كساني كه براي نقش اسكارلت در نظر گرفته شده بودند چنان طويل بود كه انتخابها را مشكلتر مي كرد: تالولا بنكهيد ، ميرام هاپكينز ، اروينگ تالبرگ ، نورما شيرر ، جون كرافورد ، كارول لومبارد، ايرنه ديون ، مارگرت سوليوان ، لانا ترنر ، آن شريدان ، لوسيل بال ، كاترين هپبورن ، فرانسيس دي ، جين آرتور ، لورتا يانگ و .... اما سلزنیك هيچكدام را نمي پذيرد. چهره اي اسطوره اي ميخواهد كه دل بيننده را بلرزاند. صدها نفر از همكاران و دوستان خود را به سراسر آمريكا و انگلستان مي فرستد تا دختري بيابند كه ارزش آنرا داشته باشد كه رت باتلر 220 دقيقه بدنبال او بدود! جستجوها در كالج ها و دبيرستانها و خيابانها (اگرچه بازيگران نامي بزرگي به سينما معرفي كرد ، مانند سوزان هيوارد) اما دل سلزنيك را راضي نكرد. صدهزار دلار و حاصل كار صدها نفر بخاطر بر باد رفته بر باد رفت و بازيگر نقش نخست پيدا نشد تا اينكه صحنه ها بدون حضور وي شروع به فيلمبرداري گرديد. مدتي بعد برادر سلزنيك در يك مهماني بانويي جوان را كه سابقه بازي در چند فيلم و نمايش گمنام را داشت به او معرفي كرد. برق از چشمان سلزنيك پريد. همان شب اين دختر جوان را كه ويوین لي نام داشت بدست همكاران آزمونگر خود سپرد و نتيجه رضايتبخش بود. اسكارلت پيدا شده بود.
دعواهاي جرج كيوكر(كارگردان اول فيلم) با گيبل و اختلافاتش با سلزنيك منجر به حذف وي و جايگزيني 4 كارگردان بترتيب زماني ميشود: جك كانوي ، رابرت لئونارد ، كينگ ويدور و ويكتور فلمينگ. حمايتهاي گيبل از فلمينگ و سرعت كار وي در نهايت فلمينگ را بعنوان كارگردان تثبيت ميكند(اگرچه صحنه هائي كه كيوكر ساخت- مثل صحنه افتادن دختر اسكارلت از اسب- هنوز در فيلم وجود دارد و ويوین لي همان سال ادعا كرد اگر كيوكر كارگردان بود فيلم ، فيلم فوق العاده تري ميشد) و و و ...
برباد رفته در اسكار 1939 نامزد 10 و برنده 8 جايزه اسكار ميگردد. يك ركورد كه تا بن هور دوام مي آورد و هنوز هم بجاي خود ركورد است. مدت اوليه در نخستين اكران فيلم 240 دقيقه بود كه سلزنيك آنرا به 222 ذقيقه تقليل داد.
برباد رفته در كنار آثار ارزشمند ديگر تاريخ سينما فيلمي است كه ميتوان بارها و بارها ديد و هربار لذت بار اول را برد. انتخابها فوق العاده اند اما انتخاب لزلي هاوارد براي نقش اشلي چندان دندان گير نيست. اگرچه هاوارد يك بازيگر اسطوره اي (پيش از اين فيلم بود و حتي در آنزمان از گيبل هم يك سروگردن بالاتر) اما همانطور كه خودش هم گفته بود با شخصيت ضعيف اشلي(كه مقصر اصلي آن را ميتوان نويسنده دانست) به يكباره از اوج به حضيض آمد، مضافا به اينكه سن وي به معشوقگي اسكارلت چندان سازگار نيست.
بازيها فوق العاده اند: هتي مكدانل(بازيگر زن سياه چرده) نخستين زن سياهي است كه اسكار مي گيرد. ويوین لي اسكار نقش اول زن و سر گيبل بي كلاه مي ماند و اسكار به شوهر ويوین لي(لارنس اليوير در بلنديهاي بادگير) تعلق ميگيرد.
دوبله استثنائي خانم هاشم پور با آن فريادها ، اشكها ، خنده ها ،شيطنت ها ، رياكاريها و حسرتهاي اسكارلت اگرچه همخواني ندارد اما به مدد مهارت وي روي اين چهره تثبيت ميشود. اگرچه به زعم كساني كه دوبله سينمائي برباد رفته را ديده اند صداي ژاله كاظمي تطابق عجيبي با چهره لي دارد اما همگي اذعان دارند كه هاشم پور در اين نقش فوق العاده است.
حسين عرفاني كه بهترين كار خود را در تمام عمر گويندگي بجاي كلارك گيبل در بر باد رفته و آخيم توپول در ويولن زن روي بام ميداند نهايت دقت و صلابت را در اين فيلم بكار ميگيرد . گيبل محبوب زنان تاريخ اينبار با صداي عرفاني چهره اي مردانه تر دارد. چاشني صداي نيمه بم با ظرافتهاي گفتاري وي كه آنرا كمتر در نقشهاي بوگارت بكار مي گرفت گوئي شخصيتي منفك از ساير آثار عرفاني را رو ميكند.
معصومه فرخنده مآل كه صاحب يكي از زيباترين صداهاي تاريخ دوبله (در كنار گويندگاني چون كاظمي و مهين كسمائي) است براي نقش ملاني يك انتخاب بي نظير است. فرخنده مآل كه عمدتا در فيلمهاي وسترن و گاه اجتماعي-خانوادگي و بعضا فيلم فارسيهاي متنوع ايراني يك پاي صندلي دوبله بود ، در اين فيلم متانت ، مهرباني ، راستي و صداقت ، وفا و معصوميت ملاني را بشكلي باور نكردني نه به تصوير كه به استماع مي كشاند.
فهيمه راستكار در نقش هتي مكدانل با گويشي كه خاص مرحوم پروين ملكوتي(بعنوان مثال در ال سيد) در نقش زنان مقتدر بود ظاهر شد اما نرمش را نيز از نظر دور نداشت. بعدها راستكار مشابه همين گويش را بجاي اوشين پير(در سريال سالهاي دور از خانه) بكار گرفت. راستكار كه مهارتي خاص در سينك صدا (با يادگارهائي از دوبله در ايتاليا) در ذهن داشت چنان مسلط و حرفه اي بجاي مكدانل سخن ميگويد كه حتي غرولندهاي تك مضرابي وي را نيز به شايستگي اجرا ميكند.
ناصر طهماسب اينبار جولاني براي هنرنمائي ندارد و اين برخاسته از نقشي است كه بجايش سخن مي راند. نقشي كه جز اداي كلماتي اشرافي خشك مآبانه اشلي نميتوان آنرا پروراند. گريزهاي طهماسب در بين سخنان اشلي در مواقع بحراني و احساسي همچون هنرنمائيهاي وي در ساير كارهايش شنيدني است. صدائي كه گاه هنگام اداي كلمات در گلو خفه ميشود و باز ادامه كلام مي آيد.
بچه گوئي مرحوم آذر دانشي بجاي پريسي سياه پوست (بخصوص آنجا كه به دنبال گيبل مي رود) شنيدني است. دانشي يك گوينده مقتدر و بي همتا بود كه توان اجراي نقشهاي زن جوان ، پير و بچه را يكجا داشت. او براحتي ميتوانست از عهده نقش زنان شكننده و مقتدر برآيد. مهارت وي در قياس با مردان با مرحوم مقبلي قابل مقايسه است. حضور بدري نوراللهي با صدائي مشابه(بجاي عمه پتي) در اين فيلم غنيمتي است. نور الهي استاد تيپ سازي است و يكي از ستارگان پرفروغ تاريخ دوبله كه اميدواريم با بازگشت به ايران هنر خود را از سر گيرند.
اگرچه دوبله اي كه فعلا در دسترس است يك دوبله ويديويي است اما تفاوتي با دوبله هاي 35 ميليمتري سينمائي (بويژه فيلمهاي خانوادگي و حتي حادثه اي كه با روش سينمائي دوبله شده اند) در آن نميتوان يافت. البته اشكالاتي هست كه براحتي ميتوان از آن چشم پوشيد چنانكه با گذشت ده ها سال هنوز هم چنين اشكالاتي در كارهاي گويندگان و دوبله ما وجود دارد و كسي متوجه آن نيست. بعنوان مثال به صحنه اي در آغاز فيلم اشاره ميكنم كه اسكارلت و پدرش در كنار درختي تنومند(در غروبي زيبا) ايستاده اند و مشغول گفتگويند. دوربين از آنها بتدريج فاصله ميگيرد و دور ميشود. كساني كه به صداها آشنايند ميدانندكه دوربين يعني بيننده. شدت صدا با فاصله دوربين از صحنه بايد تنظيم گردد. وقتي دوربين از بازيگر فاصله ميگيرد بايد از شدت صدا آرام آرام (يا سريعا ، بسته به شدت حركت دوربين) كاسته شود... اما در اين فيلم (مطابق 99 درصد دوبله هاي ويدئويي ما) صدا بشكلي يكنواخت- در تمام فواصل - شنيده ميشود! گويندگان حرفه اي ما بخوبي ميدانند كه وقتي دهان گوينده رو به دوربين تمام صفحه را پر ميكند بايد موقع گويش دهان خود را به ميكروفن بچسبانند و وقتي وي در فاصله 50 متري دوربين فرياد ميزند بايد سر خود را برگردانند و صحبت كنند. اما امروزه كسي در گويش فاصله 2 متري و مثلا 5 متري فرقي نميگذارد و همگي با فاصله ثابتي از ميكروفن ادا ميشود. البته ضعف امكانات صدابرداري و بدتر از آن مشكل در پخش اين صداها (بويژه در سينماهاي عهد قجري ما) تنها بهانه قابل قبولي است كه ميتوان از گويندگان جوان و كهنه كار در توجيه اين ضعف پذيرفت.
درهر صورت گفتن و نوشتن در خصوص برباد رفته و دوبله آن مجالي گسترده مي طلبد و نبايد گذاشت در اين محفل كوچك سخن بيش از اين بدرازا كشد.