جناب چنگیز خان جلیل وند سلام, شما صاحب موی سفید هستید و سن وسال, حرمت شما که هم پیرانه سر اید و هم گویـندة توانایی بوده اید ، بر مـن و چون مـن گویندگانِ جوان و میانـسالِ دیگر واجب، حرمـت نگاه می داریم و استاد خطـابتان می کنیم و رسم شاگـردی بجای می آریــم کـه طنین صدای مخلصین آن روزهای شما در کوچـه های کودکیمان پیچـیده اسـت.
امّا رخصت ، اجازة درشتی بفرمائید که استاد ، دیر آمده اید وتاوانِ تأخیر نرسیدن ، بگذارید بگویم که این سرزمین یـنگه دنیا نیست اینجا میهمان ، دوست ، حق نان ونمک ، حق آب وخاک معنا دارد ، گاه اگر حرمتی شکسـته می بینید ، بدانید حرمتـی هست که گاه می شکند، احترام امـامزاده را متـولی آن نگاه می دارد، بیاید بـه یادآوریم آنچه از شما در دوره کاری قبل بجای مانده بود و دیگران نقل می کنند و رفته رفته بیاییم تا حـال و سخن پی بگیریم بــه اجمـال.
توانِ بیان و صدای درخشان، ساز و نوازنده جور بوده اید و می درخشیدید؛ تا کمی قبل از انقلاب که گویندگان پای به کفشِ حق خواهی کرده اند وطلبِ دستمزدِ خود به عدل، که شما دوستانِ گرمابه وگلستان ویارانِ همکار رها کردید و به سود کیسة خود و مالکان فیلم آن زمان، گروهی جمع کردید و اعتصاب شکستید و شکست هم خوردید و با دسته گل و عذر خواه به انجمن گویندگان آمدید و بخشیده هم شدید.
زمان گذشت و گذشت، تا صدای توپ وتانکِ دشمنان خواب کودک و پیر و جوان این دیار آشفت.
دفاع از مرزهای کشور عزیزمان به تاوانی مقدس و گران میسر شد.
بنام کوچه ها وخیابانها نگاهی بیندازید. در آن دورة سختِ چندین ساله، حِرَف هنری گوشه گیر بوده اند و دردمند هنر مندانش که گاهِ دفاع بود و دفاع آداب خود را می طلبید.
آنان که گُلِ سالهای جوانیشـان میان زوزة خمپاره و دود توپخانه گذشت وبال پرواز نصـیب شان نگشت وبه سلامــت بازگشتــند بسیـار ا ند و این بسیار پیشــینه ای دارند که بر خـلق و خـوی و فرهنگشـان یکـسان اثر گذاشته است واین مهم ذائقه هنر منـد و هنر دوست این سرزمین را تغییر داده است کمی بیش از تغییری که هنر جهان در یک چهارم قرنِ گذشته بخود دیده است.
حال زمانه عوض شده است وگاه دفاع سپری شده است وسنگ بر سنگ بند می شـود، اگر شما می توانید از فرنـگ با طیـب خاطر تشـریف بیـاورید و کار آغاز کنید, به یـاد داشتـه باشید که مقـدور نـبوده مگر به صبر و شکیب و جان ومـال به عشق وطن به طوفان بلا سـپردن همیـن هموطنـان و پیرو همان همکـاران قدیم کــه در گذشته با دسته گلی به دوستی دوباره شما لبخند زده اند.
چنـگیز خان، صدای کوبنده ساز اوسـت و سـاز کهنة طعـم پنجة استـاد چشیده، گران. تکرار از آن حـرف است نه صدا. شمــا کـه می فرمائید این صداها تکراری شده است توجه کنید که این کلام مکرر شده است و کهنه شمشـیری اسـت زنگ زده که به قامت و نیام شمـا هم برازنده نـیست، وگـرنه صدای قمر تـا این سرزمین هست صدای قمـر اسـت و شـعر حیـاط را آب و جارو کنید قمـر می خواهد بخواند در ادبیات این سرزمین مانده گار.
هر هنگام که تابـلوی شام آخرکهنگی از سرِ کـم ارزشی برداشـت صدای زنده یاد سرکار خانم ژاله کاظمی کهنه می شود.
بیائید کمی هم از منظر شما نظاره کنیم و باور این باشـد که صدا کهنه می شـود.
چنگیز خان انصاف بدهید و مقایسه کنید بین صدای من و صدای تازه از انجماد بیست و چند ســاله در آمده وببینید که فیلم مستنـد" لذّت نقاشی" که چندین بار از شبکة چهارم پخش شده اسـت در بازار خواهان بیشتر داشتــه است یـا بهترین فیـلم شمــا !
و اجازه دهـید یاد آور شـوم که شما یک نفـراید، نه یک مـلت، از زبان ملت سخن نگویید، که همه چیز به همه جا ختم می شود، مردم با هـنر به زبان عشـق سخـن می گوینـد نه به زبـان سـودا، وانگهی اگـر باورتان این اسـت که صدا کهنه می شود و گویندگان انجمن گویندگان کهنه اند چرا هر روز با پیشنهادی تازه به سـراغ گوینده ای کهنه می دوید، دســت برداریــد استاد ! که کبــکـها شکـارهای ساده زمستانند.
دولت وملت هزینه می کنند که امنیت شغلی افزونتر شود. کـهنه سال و نو صدا آمده اید بنام جوان وجوان گرائی کلام مقـصد دنبال می کنید؟ دست نـگاهدارید، اسبـتان را اگر دراز می بنــدید، ببندید ، امّا در دامنه دیـدتان که دورتر نعـل وارونه بپــا اسبداران پنهانند، وآنجا ا صل واسب با هم می رود.
چنگیز خان از فرع بگذریم که تا حال هر آنچه آمد فرع بود.ا صل، عشق و امید و باوریست در دل جوانانی که به شما پیوســته اند ، گر چه به ظـاهر، راهِ رسیدن گویندگــان به مقــصد را تنــگ کرده اند اما آنها حق زندگی با عشق دارند و عشق حتی در سینـه خاطی هم مقدس است و روا نباشد شکستن آن .
شمـا فرموده ایــد نیروی جوان می خواهــید ، خون تازه ، قبول ، گفتـه اید که یک شبـه آموزش چندیـن سـاله می دهید ، قبول ، شاید سحر میدانید باشد ، آیــا این همه دلســوزی فقــط بــرای پرداخت نکردن دستمزد رایج زمانه نیست و به آنان دستمزد رایج زمانه را می پردازیـد ؟ آیا فردا روز که این جوانان عـزیـز آمدنـد و گفتنـد که ما دیگر کارآموز نیـستیم وطلـب حقـوق کار آموختگی کردند تن به پرداخت آن می دهید ؟ اگر فــردا مؤسسـات هنـری وارد کننـدة فیـلم با انجمن قرارداد بستـند وآب از آسـیاب افتـاد و گویندگان طبـق قانونِ بـه تصویبِ وزارت ارشـاد رسیـدة انجمن خود ، کنار غیر عضو کار نکردند باز هم از آنها حمایت می کنیــد و جداگانه به کار خود ادامه می دهید؟ و یا آنها که با عشق و شور وامید آمده اند وکار با شما را آغاز کرده اند خدای ناکرده کالاهـای یکبار مصرفی هستند برای مقابله شما با انجمن تا بلکه بتوانید آبی گل آلود کنید.
زبانم لال شیطان است و آدمی شیر پاک خورده ، نکند به این باور رسیده اید که دیگر نـه صدای مناسـب گویندگی دارید ونه قدرت بیان و سرعـت ذهن و زبـان که لازمه کـار است ومی خواهیـــد میـان کم تجربه گانِ خام برگزیده نشده سپه سـالاری کنید.شیطان است دیگر ، تا فاش سخن نگویـم که خطای مان آشکار نمی شود. یکی از خصایل پیرانه سری بخشش است شما بخشید اگر ظنی نا صواب است .
استاد اگر ایستاده ایـد بر عشـق و رؤ یای جوانانی که آمده انــد و خواهید ایستـاد که باز هم درود بر شمـا ، حکایتـی به خاطـر آمد که در حوصله قلم نیست گرنه می نوشتم.
حال که در حوصله نمی گنجد حکایت به پند جبران خلیل جبران تن می دهم که مــی گویــد:" بهار دوباره می آید وتنها کسانیکه زمستان پشت سر گذاشته اند می توانند آن را ببینند." ودر مجال باقی مانده بگذارید بگویم:
چنگیز خان هر چـه می کنیـد بـا رؤ یای جوانـان بازی نــکنید، آتـش به سینـه نگـذارید کـه خـاکـستر شــود و در آخر مـرا هم ببخشید اگر سخنـی نا صــواب گفتــم.

خون خوری ار طلب روزی ننهاده کنی
خداوند همه ما را ببخشد
کیکاووس یاکیده