خسرو خسروشاهی
از شكل برخورد كودكان و نوجوانان با كارتان بگوئيد.
بچه ها خيلي خوب استقبال مي كنند، هم از فيلم ها و هم از كار ما. وقتي بچه ها داخل سالن سينما مي شوند، جذاب و ديدني است. اين لحظه ها شادترين لحظه هاي زندگي آدم است. هيچ شادي با اين شادي قابل مقايسه نيست. در اين شرايط ارتباطي بين دو طرف برقرار مي شود كه شايد در هيچ كجاي ديگر نتوان آنرا به اين صورت برقرار كرد و به دست آورد.
آنان نكته هاي خاصي را به شما مي گويند؟
در لحظه هاي ديدار، بيشتر از هر چيز با بچه ها عكس هاي دسته جمعي مي گيريم، در اين عكس ها تعداد بچه ها به قدري زياد است كه من توي آنها گم شده ام. آنها نسبت به ما محبت خيلي زيادي دارند و همين محبت باعث مي شود تا آدم سعي كند تا جايي كه امكان دارد كار خودش را بهتر و بهتر انجام دهد.
پيشنهادي هم به شما مي دهند؟
متأسفانه به دليل كم بودن وقت، فرصت اين چيزها نيست و ما امكان آنرا پيدا نمي كنيم تا با آنها زياد حرف بزنيم. آنها مي آيند فيلم را تماشا مي كنند و خيلي سريع مي روند . فقط فرصت آنرا پيدا مي كنند كه فيلم را با دوبله ما ببينند.
پس برخورد نزديكي با خود نوجوانان نداريد؟
به اين مفهوم كه با هم بنشينيم و صحبت كنيم خير. اما اين برخورد را به صورت ديگري داشته و داريم. همين حسي كه از آنها در داخل سينما مي گيريم و اين حس به نوعي ديگر در داخل سينما جاري مي شود، نوعي برخورد نزديك است. ما به كمك همين حس است كه موفق مي شويم كارمان را خوب و دقيق انجام دهيم.
نكته اي كه لازم است در اينجا توضيح بدهم اين است كه ما در كل در دسترس بچه ها نيستيم و آن ها هم همينطور، در حقيقت، فرصتي پيش نمي آيد تا ما با هم صحبتي از نزديك داشته باشيم و آنها احتمالا پيشنهاد يا حرفي را با ما در ميان بگذارند. آنها بيشتر ما را تشويق مي كنند، تشويق هايي كه باعث دلگرمي ماست. نوجوان ها دور از دسترس ما هستند و برخورد ما با هم يك برخورد صد دقيقه اي در سينماست كه صداي ما عامل اصلي اين ارتباط مي شود.
بچه ها خيلي خوب استقبال مي كنند، هم از فيلم ها و هم از كار ما. وقتي بچه ها داخل سالن سينما مي شوند، جذاب و ديدني است. اين لحظه ها شادترين لحظه هاي زندگي آدم است. هيچ شادي با اين شادي قابل مقايسه نيست. در اين شرايط ارتباطي بين دو طرف برقرار مي شود كه شايد در هيچ كجاي ديگر نتوان آنرا به اين صورت برقرار كرد و به دست آورد.
آنان نكته هاي خاصي را به شما مي گويند؟
در لحظه هاي ديدار، بيشتر از هر چيز با بچه ها عكس هاي دسته جمعي مي گيريم، در اين عكس ها تعداد بچه ها به قدري زياد است كه من توي آنها گم شده ام. آنها نسبت به ما محبت خيلي زيادي دارند و همين محبت باعث مي شود تا آدم سعي كند تا جايي كه امكان دارد كار خودش را بهتر و بهتر انجام دهد.
پيشنهادي هم به شما مي دهند؟
متأسفانه به دليل كم بودن وقت، فرصت اين چيزها نيست و ما امكان آنرا پيدا نمي كنيم تا با آنها زياد حرف بزنيم. آنها مي آيند فيلم را تماشا مي كنند و خيلي سريع مي روند . فقط فرصت آنرا پيدا مي كنند كه فيلم را با دوبله ما ببينند.
پس برخورد نزديكي با خود نوجوانان نداريد؟
به اين مفهوم كه با هم بنشينيم و صحبت كنيم خير. اما اين برخورد را به صورت ديگري داشته و داريم. همين حسي كه از آنها در داخل سينما مي گيريم و اين حس به نوعي ديگر در داخل سينما جاري مي شود، نوعي برخورد نزديك است. ما به كمك همين حس است كه موفق مي شويم كارمان را خوب و دقيق انجام دهيم.
نكته اي كه لازم است در اينجا توضيح بدهم اين است كه ما در كل در دسترس بچه ها نيستيم و آن ها هم همينطور، در حقيقت، فرصتي پيش نمي آيد تا ما با هم صحبتي از نزديك داشته باشيم و آنها احتمالا پيشنهاد يا حرفي را با ما در ميان بگذارند. آنها بيشتر ما را تشويق مي كنند، تشويق هايي كه باعث دلگرمي ماست. نوجوان ها دور از دسترس ما هستند و برخورد ما با هم يك برخورد صد دقيقه اي در سينماست كه صداي ما عامل اصلي اين ارتباط مي شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 12:3 توسط رضوی
|