درباره دوبله فیلم جن گیر از زبان خسرو خسرو شاهی
وقتی ریگن بچه سال است؛ جایش ناهید امیریان حرف می زند. اما پیدا کردن صدایی برای دوبله حالت شیطانیش تقریبا غیر ممکن بود.در فیلم اصلی، جای ریگن شیطان، یک پیرزن 77 ساله حرف می زند که فرد کین اورا در یک مهمانی پیدا کرده بود. در خاطراتش می گوید که وقتی این صدارا در یک مهمانی شنیدم، می ترسیدم سرم را برگردانم و صاحب صدا را ببینم. البته این صدا را از یک فیلتر هم رد می کند. بعضی از صداهایی که از حلقوم ریگن بیرون می آید از جاهای دیگری آمده، این صدا را یکی از دوستان فرید کین به او پیشنهاد داده. او گفته که وحشتناک ترین صدای دنیا، مربوط به خوکها در کشتارگاه است؛ وقتی خوکهای اول و دوم و سوم می روند و سرشان بریده می شود و بوی خون همه جا پخش می شود، خوکهای بعدی چنان نعره ای راه می اندازند که تبدیل به وحشتناک ترین صدای دنیا می شود. فرید کین هم از صدای همان خوکها استفاده می کند.
خلاصه موفق نشدیم صدای ریگن را ایجاد کنیم. روزی در استودیو شهاب نشسته بودم و رفته بودم توی فکر که آلبرت دومان سررسید. ایشان یک نابغه بود و مرا هم خیلی دوست داشت؛ فهمید که مشکلم چیست. به من گفت: تو این فیلم را داری برای استودیوی رقیب من دوبله می کنی با این وجود من همراهت می آیم و یادت می دهم چه کار کنی ...
آمدند و کولیس آوردند و نقشه کشیدند و آپارات را تغییر دادند و دستگاه هایش را از نو دادند تراشکاری. دور میکروفون هم اسفنج مانندی کشیدند. آنوقت جواد بازیاران رفت توی باکس و صدایش را تغییر داد و غرید که : "روز خوبیه برای جن گیری ..." آلبرت گفت نه نشد؛ معمولی بگو! وقتی بازیاران معمولی گفت؛ ناگهان آن صدا تولید شد...
از شنیدنش وحشت کرده بودیم، آقای کاوه اینقدر خوشحال و خرسند بود که می گفت : باید زیر پای این آقا گوسفند بکشیم ... صدا را که شنیدیم؛ هیچ فرقی با صدای اصلی نداشت...
خلاصه موفق نشدیم صدای ریگن را ایجاد کنیم. روزی در استودیو شهاب نشسته بودم و رفته بودم توی فکر که آلبرت دومان سررسید. ایشان یک نابغه بود و مرا هم خیلی دوست داشت؛ فهمید که مشکلم چیست. به من گفت: تو این فیلم را داری برای استودیوی رقیب من دوبله می کنی با این وجود من همراهت می آیم و یادت می دهم چه کار کنی ...
آمدند و کولیس آوردند و نقشه کشیدند و آپارات را تغییر دادند و دستگاه هایش را از نو دادند تراشکاری. دور میکروفون هم اسفنج مانندی کشیدند. آنوقت جواد بازیاران رفت توی باکس و صدایش را تغییر داد و غرید که : "روز خوبیه برای جن گیری ..." آلبرت گفت نه نشد؛ معمولی بگو! وقتی بازیاران معمولی گفت؛ ناگهان آن صدا تولید شد...
از شنیدنش وحشت کرده بودیم، آقای کاوه اینقدر خوشحال و خرسند بود که می گفت : باید زیر پای این آقا گوسفند بکشیم ... صدا را که شنیدیم؛ هیچ فرقی با صدای اصلی نداشت...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 17:8 توسط رضوی
|