جمعه، کمیته ی مجازات را دیدیم. سینمایی شده ی آن سریال جاودان مرحوم حاتمی، هزار دستان.

جملاتی که جیران و ابوالفتح (به فارسیی رنگ ترکی گرفته) با قلم شیوای حاتمی رد و بدل کردند، عاشقانه و لطیف و بی ریا به دست احساس می سپرد و با خود می برد تا آنجا که این اندیشه درونم شکل گرفت که هنرمندان دوبلاژ ما صحنه ای قوی را قدرتمندتر ساخته اند. هنرمند یعی همین؛ یعنی کسی که انگار ساحری می داند و از خود بی خودت میکند.این صحنه را شمسی فضل اللهی (به جای مینو ابریشمی) و ناصر طهماسب(به جای علی نصیریان) به زیباترین شکل ممکنه خلق کرده بودند. بد ندیدم یادی کنیم از شمسی فضل اللهی که صدایش پر از خاطره بوده و هست...

شمسی فضل اللهی، به سال 1320 در تهران دیده به جهان گشود. از دوران تحصیل در دبیرستان، علاقه به هنرهای نمایشی خاصه تئاتر او را به روی صحنه و شرکت در نمایشهای گوناگون کشانید. ابتدا در سال 1336 با نام مستعار (شهرزاد) در نمایشات شرکت کرد و اولین نمایشی که در آن ایفای نقشی کرد، دختر ایرانی نام داشت که در تئاتر تفکری روی سن رفت و پس از آن در پیسهای متعددی نظیر: تفریحات نیمه شب/ آرشین مالالان/ بازی بی حرف/ گلدسته/ درقوزآباد/ دزد طبقه اول/ تشنگی و گرسنگی/ ویس و رامین/ طبقه ششم/ بکت5/ صندلی را کنار پنجره بگذاریم و تعدادی دیگر بازی کرد.
اما از سال 41 بود که همکاری خود را در رشته ی گویندگی با سری نمایشات داستان های ((یک شب از هزار و یک شب)) آغاز کرد و پس از آن در سال 1343 به رادیو ایران برای گویندگی و شرکت در داستانهای شب رادیو دعوت شد و او این دعوت را استقبال کرد و پس از چندی برای گویندگی برنامه های همیشه جاوید ((گلهای جاویدان)) توسط شادروان داوود پیرنیا دعوت گشت و در این برنامه ها یکی از بهترین گویندگان بود که کارهایش شاهد این مدعاست.
در همین زمان وی با استودیوهای دوبلاژ و صدابرداری و صداگذاری همکاری خود را به طور گسترده ای آغاز کرد.مادرهایی خلق کرد ماندگار. راویی بود بی نظیر و به یاد ماندنی .صدایی گرم با حزنی درونی و دلپذیر که اگر از غم می گفت این حزن آشکارتر می شد و گاه حس می کردی که ضجه ای در اعماق این صدا گم شده است.
از آن کارتون بانمک (بامزی، قویترین خرس جهان) خاطره ها داریم. (و حالا ؛ زنگ خوردن و خوابیدن شل مان(شل من) به صدا در می آد...)(بعله! الاغ زبونش رو بیرون آورده بود و زبون الاغ اول از خط پایان مسابقه گذشته بود)(مادربزرگ تند و تند برای اژدها کوفته قلقلی درست می کرد ...)و و و
انرژی و دقتی که ایشان صرف این کارتون کرده بودند، به حدی بود که بزرگترها را نیز جذب می کرد.

مدتهاست خو کرده است به تلویزیون، چه تئاتر تلویزیونی و چه سریال. مادر بزرگ می شود، با آن صدای ماندگار و موهای سپید و چینهای نقش بسته بر پیشانی. سریالهای (امیر کبیر)؛(آتیه)؛(فاصله) و (عطر گل یاس) را در کارنامه دارد.
آخرین تئاتری که به خاطرم مانده از ایشان تله تئاتر (در خیابان هیچکس به من نگاه نمی کند)بود که از شبکه ی چهارم سیما پخش شد و همسری مهربان و پا به سن گذاشته برای مردی آرام و بازنشسته بود.

اما انگار این صداست که هرچه می کنم یادآور شمسی فضل اللهی می شود برایم. نه این که هنرپیشه ای ضعیف باشد نه.قضیه این است که صدا پا فراتر می نهد.امید که این راوی دوست داشتنی داستانهای شب رادیو و مادر بزرگ مهربان تلویزیون همیشه ی ایام سلامت باشد با عمری طولانی.

بانو