ازكاووس دوستدارنوشتم.همه راگفتم الا شرح صداي نازنينش دررواني برروي چهره معصوم ومرموز آنتوني پركينز،نورمن، پسراحمق وبي شعور(به قول مادر)كه بي اجازه مادرمجازي اش عاشق دختري رهگذرشد. گويندگي دراين فيلم شايد بابي تازه دردفتر فعاليت كاووس بود. حنجره گرمش همه نوع گفتن راتجربه كرده بود: لحن ادبي هملت وگويش خودماني آنتونيوس در اسپارتاكوس وتوني در داستان وست سايد.ولي آنتوني پركينزنمونه اي ازگويش كوچه بازاري بودكه دردهه چهل نيزدرايران باب بوده.اصطلاحاتي همانند:سلام عليكم، پنجول كشيدن، بونامي گيره و تعارفات معمول شرقي گاه شنونده رابه يادگويش هاي جاهل وارايرج دوستداربه جاي جان وين مي اندازدكه چه ساده وبي پروامي گفت:< حق پدرتورحمت كنه.> ويا:< ملكه مرد؟...خوب الحمدا... >همين گويشهاوهمين لهجه هابود كه سينماهاي دهه چهل راپرباروپرتماشاچي مي ساخت.والايك فردعامي ازروان دوگانه آنتوني پركينزچه برداشتي مي توانست بكند.